ناخلف « 1 » بود و پادشاهى را نمىشايست « 2 » ، پس نام ملك بر وى مى « 3 » بود اما مادرش كار مىراند . در رى « 4 » و اصفهان « 5 » سى و اند « 6 » سال پادشاهى كرد ، و چون سلطان محمود شنيد كه پادشاهى عراق به اسم و رسم « 7 » زنى است به نزديك « 8 » او رسول فرستاد و گفت كه « 9 » : بايد كه خطبه و سكه به نام من « 10 » كنى و خراج بپذيرى و بفرستى ، و اگر از آنچه گفتم ابا نمايى با لشكر جرار و حشم بيشمار بدان ديار « 11 » تازم « 12 » و ملك و دولت ترا براندازم . چون رسول برفت « 13 » و پيغام بگزارد « 14 » رسول را گفت : برو و « 15 » سلطان محمود را بگوى كه تا « 16 » شوهر من فخر الدوله در حيات بود مرا اين انديشه مىبود كه نبايد كه تو قصد ديار من « 17 » كنى ، اما چون او به رحمت ايزدى پيوست و ملك به من رسيد ، آن « 18 » انديشه به كلى از دل من « 19 » برخاست « 20 » ، كه « 21 » با خود انديشه كردهام كه محمود پادشاهى بزرگ است و « 22 » اينقدر داند كه اين چنين « 23 » پادشاهى را به جنگ زنى نبايد رفت .
و اكنون من محاربت ترا آمادهام ، اگر از تو بهزيمت « 24 » شوم مرا عارى نبود كه گفتهاند ، مصراع :
گريز از چو تو پادشه ننگ نيست .
اما اگر تو از من
هامش
( 1 ) - مج + و بىانديشه
( 2 ) - مپ 2 - و پادشاهى را نمىشايست
( 3 ) - مپ 2 و مج - مى
( 4 ) - مپ 2 : شهر رى ، مج : سرى + وقهستان
( 5 ) - مج : صفاهان
( 6 ) - بنياد : سه
( 7 ) - مپ 2 - و رسم
( 8 ) - مپ 2 :
به نزد
( 9 ) - مپ 2 و مج و بنياد - كه
( 10 ) - مج : ما
( 11 ) - مپ 2 - و حشم بيشمار بدان ديار
( 12 ) - مپ 2 : بيايم
( 13 ) - مج : بيامد
( 14 ) - مج و بنياد : بگذارد
( 15 ) - مپ 2 - برو و
( 16 ) - متن - تا
( 17 ) - مج : اين ديار
( 18 ) - متن - آن ، مپ 2 : اين
( 19 ) - مپ 2 - از دل من
( 20 ) - مپ 2 : زائل شد
( 21 ) - مپ 2 و ، مج - كه
( 22 ) - مج : و ليكن
( 23 ) - مج : چون تو
( 24 ) - مج : هزيمت