مىكرد و در چيزى گرو « 1 » بستند چنان كه معهود بعضى ازواج باشد با يكديگر « 2 » .
و خطر آن گرو آن بود كه هركه « 3 » بماند برهنه در گرد خانه بدود « 4 » . و از اتفاقات « 5 » فرعون بماند . آسيه گفت : گرو بردم ، برهنه شو و گرد خانه به دو .
فرعون گفت : يك گنج زرت « 6 » مىدهم دست ازين سخن بدار . گفت : نخواهم جز آنكه برهنه شوى و پيش من بدوى « 7 » . فرعون گفت : دو گنجت بدهم . آسيه راضى نشد . فرعون گفت : خداى چگونه برهنه شود « 8 » ؟ آسيه « 9 » گفت : خداى چگونه دروغ گويد ؟ گفت : من چه دروغ گفتم « 10 » ؟ گفت : آنچه « 11 » با من گرو بستى و بماندى و اكنون بر « 12 » حكم « 13 » خود نماندى « 14 » . فرعون بشنيد و « 15 » در خشم شد و از سر خشم جامه از خود بكشيد و گرد خانه برآمد . آسيه نگاه كرد ، بر پشت او زيادت از درمى سپيدى برص ديد .
چون جامه بپوشيد و از خانه برون رفت آسيه كنيزكان را گفت كه :
شما را معلوم شد كه اين مرد خداى نيست ؟ گفتند : به چه دليل ؟ گفت : بدان دليل « 16 » كه معيوب است و خداى « 17 » معيوب نبود .
حكايت ( 2 ) ذو النون مصرى رحمة اللّه عليه مىگويد : روزى به در
هامش
( 1 ) - مج : گرفتى
( 2 ) - مج - با يكديگر
( 3 ) - مج + گرو
( 4 ) - مپ 2 : بگردد ، مج : برود
( 5 ) - مپ 2 و مج : اتفاق
( 6 ) - مپ 2 - زرت ، مج : زرين
( 7 ) - مج : به روى
( 8 ) - مج : برهنه چگونه رود
( 9 ) - مج - آسيه
( 10 ) - مج : مىگويم
( 11 ) - مپ 2 - آنچه
( 12 ) - مج : از
( 13 ) - مپ 2 : قول
( 14 ) - مپ 2 : وفا نمىكنى ، مج :
مىبگردى
( 15 ) - مپ 2 و مج - بشنيد و
( 16 ) - مپ 2 - دليل ، مج : از آن
( 17 ) - مج + بىعيب است و