راسو پسر ترا خورده است . پادشاه را سوز فرزند باعث آمد بر آنكه « 1 » بىتفحص بيامد و « 2 » گرزى بر سر راسو زد و او « 3 » را بكشت . پس به گهواره « 4 » فرزند را ديد « 5 » در كنف سلامت « 6 » ، و در زير مهد نگاه كرد « 7 » مارى عظيم « 8 » ديد ، دانستند كه آن مار را « 9 » راسو كشته است . پادشاه بر فوات « 10 » راسو بسيار اضطراب « 11 » كرد و مفيد نبود . من نيز انديشه كردم كه نبايد كه « 12 » پادشاه بىتفحص و تدارك در حق بندهاى از بندگان خود حكمى فرمايد « 13 » كه همچنان « 14 » پشيمان شود كه آن پادشاه از كشتن راسو شد « 15 » . راى چون اين بشنيد به احضار برادر او مثال داد و چون او را حاضر آوردند « 16 » گفت : دوش ترا ديدم كه از « 17 » نزديك تخت « 18 » حرم ما مىآمدى ، و تو ندانستهاى كه غيرت پادشاهان بر مثال آتش باشد كه به اندك بادى اشتعال يابد و به هزار آب كشته نشود . آن جوان گفت : عفت و پاكدامنى من « 19 » مرا از مهالك نگاه داشت و از متالف برون آورد « 20 » و ظن خداوند خطا بوده است و گمان او غلط « 21 » ، خاصه در حق بندگان مخلص . و اگر شاه
هامش
( 1 ) - مپ 2 - به تعجيل به نزديك . . . باعث آمد بر آنكه
( 2 ) - مپ 2 - بيامد و
( 3 ) - مج : راسو
( 4 ) - مپ 2 و مج + آمد
( 5 ) - مج - ديد
( 6 ) - مپ 2 : به سلامت ، مج + يافت
( 7 ) - مج : كردند
( 8 ) - مج + كشته
( 9 ) - مپ 2 - را
( 10 ) - مج : از فراق
( 11 ) - مپ 2 : تأسف خورد
( 12 ) - متن و مج - نبايد كه
( 13 ) - متن و مج + نبايد
( 14 ) - مپ 2 : و از آن
( 15 ) - مپ 2 - كه آن پادشاه از كشتن راسو شد + و سود ندارد
( 16 ) - مپ 2 : حاضر آمد ، مج : و چون برادرشان حاضر شد
( 17 ) - مج - از
( 18 ) - مپ 2 - تخت
( 19 ) - مپ 2 و مج - من
( 20 ) - مپ 2 - و از متالف بيرون آورد
( 21 ) - مپ 2 - و گمان او غلط