همانا مارى شگرف « 1 » بر آن درخت رفته بود ، و چون شاه را بديد ، زهر از دهان « 2 » فشاندن گرفت و شاه از غايت تشنگى آن زهر را نم هوا گمان برد « 3 » .
جام از فتراك بازكرد و در زير درخت داشت تا از آن زهر پر شد ، خواست كه تجرع نمايد ، باز پر بزد و آن زهر را بريخت و پادشاه از آن عظيم برنجيد و كوفتهخاطر شد . بار ديگر جام در زير درخت داشت « 4 » و مار زهر مىافشاند و قطرات زهر در جام مىچكيد ، شاه چون خواست كه قدح به دهان برد ، باز ديگربار حركتى كرد و آن زهر را بريخت « 5 » . شاه از غايت تشنگى باز را بر زمين زد و هلاك كرد .
در اثناى آن حال ركابدار شاه برسيد و چون به خدمت او پيوست « 6 » باز كشته ديد و پادشاه تشنه يافت . مطهره از فتراك بگشاد و آن جام « 7 » پاكيزه بشست و آب سرد در وى ريخت ، چندانكه « 8 » شاه تجرع كرد « 9 » و به خود بازآمد ، ركابدار پرسيد كه : سبب كشته شدن باز چه بود . پادشاه حكايت كرد كه : من از غايت تشنگى « 10 » بيقرار بودم « 11 » و « 12 » قدرى از « 13 » نم هوا « 14 » بگرفتم و خواستم كه تجرع كنم ، باز حركتى كرد و آن جام را نگونسار كرد و آب بريخت « 15 » ، و كرت
هامش
( 1 ) - مپ 2 - شگرف
( 2 ) - مپ 2 - از دهان
( 3 ) - مپ 2 : گمان برد كه آن زهر شبنم هواست
( 4 ) - متن - تا از آن زهر پر شد . . . در زير درخت داشت ، مپ 2 - بار ديگر جام در زير درخت داشت
( 5 ) - مپ 2 - و مار زهر مىافشاند . . . بريخت
( 6 ) - مپ 2 - و چون به خدمت او پيوست
( 7 ) - مپ 2 و مج + را
( 8 ) - مپ 2 : و
( 9 ) - مپ 2 : آن را بخورد
( 10 ) - مج - تشنگى
( 11 ) - مپ 2 : بغايت تشنه بودم
( 12 ) - مپ 2 + دو نوبت
( 13 ) - مج - از
( 14 ) - مپ 2 + از درخت
( 15 ) - مپ 2 :
باز پر بزد و آن را بريخت