ديگر همان معاملت كرد « 1 » . آتش غضب بر سر من دويد « 2 » ، او را بر درخت زدم و هلاك كردم . ركابدار بر « 3 » بالاى « 4 » درخت بنگريست ، مارى « 5 » ديد سرنگون كرده و زهر مىافشاند . شاه « 6 » را گفت : باز را بىگناه كشتهاى و بىتفحص چنان جانورى عزيز بىجان كردهاى ، درنگر تا باز از تو چه بلا بازداشته است ، كه آن نم هوا نبوده است بلكه زهر قاتل بوده . شاه چون مار بديد بر فوات باز بسيار تأسف خورد و از آن تعجيل نمودن « 7 » كه در كشتن باز كرده بود پشيمان گشت ، و لكن سود نداشت . و من انديشه كردم « 8 » كه اگر سر برادر خود برگيرم نبايد كه « 9 » بامداد « 10 » پادشاه پشيمان شود و آنگاه ندامت سود ندارد . پادشاه خاموش شد ، چندانكه نوبت پاس او بگذشت « 11 » برادر ديگر بيامد . پادشاه فرمود كه : فرمان بر آن جمله است كه بر وى و سر فلان برادر « 12 » به يارى كه كسى كه در حرم پادشاهان خيانت كند در بقاى « 13 » او خلل ملك باشد .
آن جاندار خدمت كرد و به نزد برادر رفت و او را خفته يافت . رقت « 14 » اخوت و شفقت برادرى او را از امتثال « 15 » امر « 16 » پادشاه مانع آمد ، بازگشت .
ملك فرمود كه : چه كردى ؟ گفت : خواستم كه به حكم فرمان سر او را برگيرم اما « 17 » حكايتى پيش خاطر من آمد بازگشتم تا به سمع اعلا رسانم .
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و كرت ديگر همان معاملت كرد
( 2 ) - مپ 2 : و از آتش عطش
( 3 ) - متن : از
( 4 ) - مپ 2 : آن
( 5 ) - مج + عظيم را ، مپ 2 + را
( 6 ) - مپ 2 : او
( 7 ) - مپ 2 و مج - نمودن
( 8 ) - مپ 2 : انديشيدم
( 9 ) - مپ 2 - نبايد كه
( 10 ) - مپ 2 و مج : فردا
( 11 ) - مپ 2 - چندانكه نوبت پاس او بگذشت
( 12 ) - مج + را
( 13 ) - مج : ابقا
( 14 ) - مج : رعايت
( 15 ) - مج : امثال
( 16 ) - مج :
مثال
( 17 ) - متن : و