و مدتى مديد « 1 » طبيبان در معالجت « 2 » رنج بردند و به هيچ روى « 3 » نور ديده باز نيافت « 4 » ، و بعد از مدتى او را با عروس در محفه نشاندند و به « 5 » حلب فرستادند ، و به سبب « 6 » شتابكارى و سبكسارى « 7 » ديده « 8 » را به باد داد و آنچه از تعجيل « 9 » بدان بيچاره رسيد از اسير شدن و ضرير گشتن ، سبب اعتبار و سرمايهء « 10 » استبصار « 11 » خردمندان گشت ، تا در كارها تأنى و آهستگى « 12 » پيشه سازند و از سبكى و تعجيل « 13 » برحذر باشند « 14 » ، تا عواقب امور ايشان به ندامت منقضى « 15 » نشود « 16 » و باللّه التوفيق .
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه يكى از ملوك هند و رايان قوى رأى را « 17 » چهار كس بودند كه عمدهء اعتماد و زبدهء اعتضاد « 18 » او بودند ، و از اوايل « 19 » صبى و عنفوان جوانى در خدمت او شرايط اخلاص به تقديم رسانيده ، و از اين چهار كس دو « 20 » جاندار خاص « 21 » بودند و دو نديم ، و « 22 » هر شبى مرشاه را به نوبت پاس داشتندى ، و هر پاسى يك كس بنشستى « 23 » . شبى شاه « 24 » استراحت كرده بود و يكى از آن چهار « 25 » بر سر بالين او نشسته و او را « 26 » پاس مىداشت .
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج - مديد
( 2 ) - مپ 2 و مج + او ، مج + مشغول شدند و
( 3 ) - مج : نوعى
( 4 ) - مپ 2 : به هيچ وجه بينا نشد
( 5 ) - متن : در
( 6 ) - مپ 2 و مج : به وسيلت
( 7 ) - متن : سبكبارى
( 8 ) - مپ 2 + بينا
( 9 ) - مج + بىسامان
( 10 ) - مپ 2 - سرمايه
( 11 ) - مج : اعتبار
( 12 ) - مج + را
( 13 ) - مج : تعجيلى
( 14 ) - مپ 2 و مج : پرهيز نمايند
( 15 ) - متن : مقتضى ، مج : مقضى
( 16 ) - متن و مپ 2 - و باللّه التوفيق
( 17 ) - مپ 2 - را
( 18 ) - مپ 2 : اعتقاد
( 19 ) - مج + ايام
( 20 ) - مپ 2 + كس
( 21 ) - مج : خاصه او
( 22 ) - متن - و
( 23 ) - مپ 2 - و هرپاسى يك كس بنشستى
( 24 ) - مج : راى
( 25 ) - مج + برادر ، مپ 2 : اينها
( 26 ) - مپ 2 - بر سر . . . او را