طاهر از آنجا برون آمد و دويست هزار درم به نزديك « 1 » حسن خادم فرستاد كه از خواص خادمان مأمون بود و از وى التماس كرد تا « 2 » به لطايف حيل « 3 » از مكنون ضمير مأمون معلوم كند و موجب تناكر « 4 » خاطر او بازپرسد « 5 » . حسن خادم فرصت نگاه « 6 » داشت تا وقتى كه امير المؤمنين مأمون به جهت تداوى قدحى نبيد بخورد ، و حسن از راه گستاخى گفت : يا امير المؤمنين بنده بى ادبى مىكند و عرضه مىدارد كه امروز بامداد چون طاهر به خدمت « 7 » درآمد امير المؤمنين « 8 » آب در چشم آورد « 9 » و آثار تنگدلى در بشرهء « 10 » او « 11 » ظاهر شد « 12 » ، سبب چه بود ؟ مأمون ساعتى « 13 » مدافعت كرد و آخر الامر « 14 » فرمود « 15 » كه اين سر با تو بگويم و لكن نبايد كه سر « 16 » در كار اين سر كنى و از زبان تو كسى ديگر بشنود « 17 » . حسن گفت : بنده را به افشاى سر امير المؤمنين « 18 » چه كار ! مأمون گفت : اين طاهر برادر مرا بكشته است به زارى زار و آن نه به جهت اخلاص من بوده است بلكه به « 19 » تعصب هرثمه بوده است ، و هرگاه كه نظر من بر وى افتد خون در تن من بجوشد و مرا از برادر خود ياد « 20 » آيد .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : به نزد
( 2 ) - مپ 2 : تا از وى التماس كند
( 3 ) - مپ 2 + و
( 4 ) - مج : تقسم
( 5 ) - مپ 2 - و موجب تناكر خاطر او بازپرسد
( 6 ) - مج + مى
( 7 ) - متن و مج + امير المؤمنين
( 8 ) - مپ 2 : آن خداوند را
( 9 ) - مپ 2 : آمد
( 10 ) - مپ 2 - بشره
( 11 ) - مج : مبارك
( 12 ) - مج : شده
( 13 ) - مپ 2 - ساعتى
( 14 ) - متن : سرامر
( 15 ) - مج : او را گفت
( 16 ) - مج : سرت
( 17 ) - مپ 2 - و از زبان تو كسى ديگر بشنود
( 18 ) - مپ 2 - امير المؤمنين
( 19 ) - مج + سبب
( 20 ) - متن - ياد ، مپ : آن ياد