آن ولايت به وى دهيم « 1 » دل ما به كلى از آن ممالك « 2 » فارغ آيد . مأمون گفت :
نبايد كه « 3 » كار « 4 » طاهر به « 5 » خراسان مستقيم شود و ما را خلاف « 6 » كند و رقبه از « 7 » ربقهء طاعت « 8 » ما بكشد « 9 » ! . احمد ابو خالد گفت : اين نتوان بود و من ضامن ويم و يقين « 10 » واثق است « 11 » كه اگر او نعمت امير المؤمنين را به كفران مقابله كند خداى عزوجل او را بگيرد و عبرت كافر نعمتان گرداند . پس طاهر را منشور امارت « 12 » خراسان دادند و او بدان طرف رفت و آن ولايتها را ضبط كرد « 13 » و چندانكه كار او راست ايستاد « 14 » و لشكرها بر وى جمع « 15 » شد « 16 » دم خلاف زد و عصيان آشكارا « 17 » كرد و نام امير المؤمنين از خطبه برون كرد و به نام يكى از معارف سادات خطبه كرد و آن شب چون به خانه آمد و استراحت كرد « 18 » بامداد او را مرده يافتند و كس ندانست كه سبب مرگ او چهگونه « 19 » بود ، و وخامت « 20 » عاقبت كفران نعمت به وى رسيد . و چون اين خبر به امير المؤمنين مأمون رسيد گفت : هر بندهاى « 21 » كه كار خود به حق بازگذارد كرم آفريدگار تعالى كار او را « 22 » چنين كفايت كند .
هامش
( 1 ) - مپ 2 + و
( 2 ) - مپ 2 - ممالك ، مج : مملكت
( 3 ) - مج :
چون
( 4 ) - مج + آخر
( 5 ) - مج - به
( 6 ) - مج : خلافت
( 7 ) - متن : در ، بنياد - از
( 8 ) - بنياد - طاعت
( 9 ) - متن و بنياد : بشكند ، مپ 2 - و رقبه از ربقهء طاعت ما بكشد
( 10 ) - مج + من
( 11 ) - مپ 2 - و يقين واثق است
( 12 ) - مپ 2 - امارت
( 13 ) - مپ 2 - و آن ولايتها را ضبط كرد
( 14 ) - مپ 2 : شد
( 15 ) - مج : مجتمع
( 16 ) - مپ 2 :
آمدند ، مج : شد
( 17 ) - مپ 2 : ظاهر
( 18 ) - مپ 2 : بخفت
( 19 ) - متن و مج - گونه
( 20 ) - متن : خاتمت
( 21 ) - مپ 2 : هر آن بنده
( 22 ) - مپ 2 - را