گفت : به حضرت صاحب عرضهدار كه اديبى به خدمت آمده است « 1 » .
حاجب « 2 » عرضه داشت « 3 » . صاحب « 4 » گفت : او را بگوى كه اديب كسى باشد كه او را پنجاه ديوان شعراى « 5 » عرب ياد بود . حاجب بيامد و بازگفت « 6 » . ابو بكر گفت : برو و بگوى كه پنجاه ديوان « 7 » هم كم بود « 8 » از آن « 9 » مردان فحول شعرا خود چهقدر بود ؟ چون با صاحب بگفتندى ، گفت : همانا كه استاد ابو بكر خوارزمى است . پس او را تبجيل و تعظيم بسيار كرد و در حق او الطاف و انعام بيشمار مبذول داشت « 10 » و چنان باران احسان بر فرق احوال او باريد كه در نعمت غرق شد و در خود نگنجيد و از آن نعمت سير آمد و بهانه طلبيدن گرفت « 11 » ، تا شبى در خدمت صاحب نماز مىكرديم . امام در نماز مىخواند كه
« لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ
الآية » استاد ابو بكر گفت : اين امام را صاحب فرموده است تا به قصد اين سوره خواند و بر ما منت خود آشكارا مىكند ؛ يعنى
أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ
پس اين را بهانه ساخت و از خدمت او بگريخت و او را هجوهاى زشت گفت « 12 » ، و يكى از آن جمله اين بود كه گفت « 13 » :
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد - حاجب را گفت . . . به خدمت آمده است
( 2 ) - متن : حاجت
( 3 ) - مپ 2 + كه صاحب اديب ايستاده است
( 4 ) - مپ 2 - صاحب
( 5 ) - مج : شعر
( 6 ) - متن : صاحب به استاد ، مج :
حاجب با استاد گفت
( 7 ) - مپ 2 و مج + عرب
( 8 ) - مج : اندك باشد
( 9 ) - مج - از آن
( 10 ) - مپ 2 - و در حق او الطاف . . . داشت .
( 11 ) - مپ 2 - و بهانه طلبيدن گرفت
( 12 ) - مج : كرد
( 13 ) - مپ 2 - و يكى از آن جمله بود كه گفت