و بيشتر از ايشان آن بود « 1 » كه راستروش ايشان را حبس كرده بود و حال ايشان را پوشيده مىداشت « 2 » ، و چون در كار وزير به شك شد از احوال او تفحص بليغ واجب داشت و « 3 » بدانست كه سبب پريشانى ولايت او بوده است « 4 » .
پس گفت : ما به نام او فريفته شديم و هركه به نام فريفته شود به جان درماند « 5 » .
پس وزير را سياست فرمود « 6 » و تدارك كار را بر هيچكس اعتماد نكرد و پيوسته در كار ايشان خود نگريد « 7 » ، و باز ملك او از سر طراوتى گرفت « 8 » . و درين حكايت دو فايده است ؛ يكى آنست كه پادشاه بايد كه در تفحص احوال رعايا « 9 » و تدارك كار برايا بر هيچكس اعتماد نكند و پيوسته در كار ايشان خود
هامش
( 1 ) - مج : بودند
( 2 ) - متن و بنياد : ايشانرا پرسيد ، مپ 2 - حال ايشان پوشيده مىداشت
( 3 ) - متن - و چون در كار . . .
واجب داشت و + و رعيت را استمالت نمود و باز ملك او از سر طراوتى گرفت و درين حكايت دو فايده است يكى آنكه پادشاه بايد كه در تفحص احوال رعايا ، مپ 2 : پس رعيت را استمالت نمود و او را بردار كرد ، + و درين حكايت دو فايده است يكى آنكه پادشاه بايد كه در تفحص حال رعايا كوشد ، بنياد : و راستروش كجروش را بردار كرد و رعيت را استمالت نمود و باز ملك او از سر طراوتى گرفت
( 4 ) - متن : و درين حكايت دو فايده است يكى آنكه پادشاه بايد كه در تفحص ، مپ 2 : پريشانى ولايت ازو بود
( 5 ) - مپ 2 - و هركه به نام . . . درماند ، مج : به نامى فريفته شود به نان درماند
( 6 ) - مج : كرد + و رعيت را استمالت نمود
( 7 ) - مپ 2 و مج - و تدارك كار . . .
نگريد
( 8 ) - متن - و باز ملك او از سر طراوتى گرفت
( 9 ) - متن و مپ 2 - و درين حكايت دو . . . احوال رعايا