و رعايا را از مصادره و مكابره « 1 » درويش كرد « 2 » و خويشتن را مالى عظيم و ثروتى بسيار و نعمتى بىحساب « 3 » حاصل « 4 » كرد ، و مدتى برين برآمد « 5 » ، تا روزى گشتاسب « 6 » را « 7 » دشمنى « 8 » پديد آمد و قصد ملك او كرد . گشتاسب به خود باز آمد و در خزانه مالى نديد كه « 9 » مواجب حشم بدادى « 10 » ، و ولايت را « 11 » خراب و رعيت پريشان ديد ، متحير شد و سبب آن پريشانى ندانست « 12 » . پس روزى « 13 » از راه تنگدلى « 14 » بىخدم و حاشيه « 15 » تنها برنشست و به صحرا برون رفت و « 16 » ساعتى در اطراف شهر تفرجى مىكرد « 17 » با فكرتى غالب و حيرتى مستولى « 18 » .
در اثناى آن تفكر « 19 » نظر او بر رمهء گوسفندان « 20 » افتاد كه در راه « 21 » خوابانيده « 22 » بودند و سگى را بردار كرده . گشتاسب آن « 23 » شبان را بخواند و از خيانت سگ پرسيد . شبان گفت : پادشاه را بقا باد . اين سگ امين « 24 » من بود و مدتى
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و مكابره
( 2 ) - مپ 2 - كرد
( 3 ) - مپ 2 : تمام
( 4 ) - مپ 2 : بحاصل
( 5 ) - مپ 2 - و مدتى برين برآمد
( 6 ) - متن + مر ملك ، مج + پادشاه
( 7 ) - مپ 2 - را
( 8 ) - مپ 2 + را
( 9 ) - مج + در
( 10 ) - مپ 2 : گشتاسب در خزانه رفت و مالى نديد كه مواجب حشم را بدادى
( 11 ) - مپ 2 و مج - را
( 12 ) - متن : نديد
( 13 ) - مپ 2 - روزى
( 14 ) - مپ 2 : به سبب دلتنگى
( 15 ) - مپ 2 - بىخدم و حاشيه
( 16 ) - مج : تا ، مپ 2 + طوف مىكرد
( 17 ) - مج :
كند
( 18 ) - مپ 2 - ساعتى در اطراف . . . حيرتى مستولى ، مج + و ضميرى منقسم
( 19 ) - مج : تفرج ، مپ 2 - تفكر
( 20 ) - مج : شبانى
( 21 ) - مپ 2 : افتاد آنجا راند گوسفندان را ديد كه در راه ، مج : گوسفندان در راه
( 22 ) - مپ 2 و مج - خوابانيده
( 23 ) - مپ 2 و مج - آن
( 24 ) - متن :
امان