گفتى « 1 » : اى خواجه خيانت مكن كه عاقبت آن وخيم است . خواجه « 2 » بدان التفات نكردى « 3 » . روزى گوسفندان در دامن كوهى بودند ، ناگاه در آن كوه « 4 » بارانى « 5 » عظيم آمد « 6 » و سيلى شگرف روان شد « 7 » و جمله گوسفندان را « 8 » ببرد .
پس شبان بىگوسفندان « 9 » به نزديك خواجه آمد ، گفت : چرا گوسفند نياوردى ؟
گفت : اى خواجه آن آبها كه با شير مىآميختى جمله جمع شد « 10 » و سيلى گشت و گوسفندان را « 11 » ببرد ، تا عاقلان را معلوم شود كه چنان كه در تقدير « 12 » شركت نيست در خيانت بركت نيست .
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه در عهد پادشاهى گشتاسب وزيرى بود كه او را راستروش خواندندى « 13 » و به سبب اين نام گشتاسب او را اعزاز و اكرام فرمودى « 14 » و از راه تفأل « 15 » او را از « 16 » همهء وزرا « 17 » بزرگتر داشتى و « 18 » ترحيب و تقريب او « 19 » زيادت فرمودى . اين راستروش مر « 20 » گشتاسب را بر مصادرهء رعيت تحريض كرد و ظلم و ستم را « 21 » در نظر او جلوه داد و آن را سبب آبادانى خزانه و انتظام امور ملك خواند « 22 » و دست ظلم و تعدى برگشاد
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 : گفت
( 2 ) - مج : و او
( 3 ) - متن و مپ 2 :
نكرد
( 4 ) - مپ 2 - در آن كوه
( 5 ) - مپ 2 : باران
( 6 ) - مپ 2 - عظيم آمد
( 7 ) - مپ 2 : عظيم آمد
( 8 ) - متن - را
( 9 ) - متن و مج :
گوسفند
( 10 ) - مج : شدند
( 11 ) - مپ 2 و مج : گوسپندان ترا
( 12 ) - مپ 2 : تقرير
( 13 ) - مپ 2 : نام بود
( 14 ) - مپ 2 : عزيز داشت
( 15 ) - مپ 2 - از راه تفأل
( 16 ) - متن و بنياد : بر
( 17 ) - مپ 2 + ديگر
( 18 ) - مپ 2 - بزرگتر داشتى و ، مج + در
( 19 ) - مپ 2 - او ، مج : وى + مبالغت
( 20 ) - مپ 2 - مر
( 21 ) - مپ 2 - را
( 22 ) - مپ 2 و مج : دانست