و فرموده است كه « 1 » : اگر تو نمىكنى به كسى رجوع كن « 2 » كه در ورع و زهد آراسته بود تا قضاى يك ناحيت بغداد به وى تفويض كنم « 3 » . و من چندانكه فكرت را برگماشتم خاطر من بر تو قرار مىگيرد كه زهد و ورع تو مرا معلوم است ، اگر رضا دهى تا منشور بنويسيم و اين شغل به تو حوالت رود « 4 » .
مرد جاهدوست چون حديث قضا بشنود از غايت « 5 » شادى مخرج « 6 » از مدخل بازندانست « 7 » و در حال رضا داد .
امام اعظم او را « 8 » گفت « 9 » : برو و امروز « 10 » انديشه كن و فردا بيا ، اگر قبول خواهى كرد بگويم تا در روز منشور بنويسند « 11 » . آن مرد را « 12 » از شادى خواب نمىآمد . بامداد برخاست و « 13 » به سراى امام اعظم « 14 » آمد . آن مواعد « 15 » نيز بر ميعاد برسيد و به خدمت امام اعظم آمد و سلام كرد . آن دانشمند چون او را بديد از براى شغل « 16 » قضا و حكومت « 17 » گفت : اى شيخ كجايى كه دى همه روز ترا مىطلبيدم ، كه « 18 » چون « 19 » در جريده بنگريستم « 20 » ذكر تو در آنجا
هامش
( 1 ) - مپ 2 - فرموده است كه ، مج : دى مرا فرمود كه
( 2 ) - مج : كسى را اشارت كن
( 3 ) - مپ 2 - كه در ورع و . . . بوى تفويض كنم
( 4 ) - متن - و من چندانكه . . . حوالت رود
( 5 ) - مج - غايت
( 6 ) - مج : مذهب
( 7 ) - مج : بازنشناخت ، بنياد : ندانست
( 8 ) - مپ 2 :
ابو حنيفه
( 9 ) - مپ 2 + او را
( 10 ) - مپ 2 : برو امروز و
( 11 ) - متن + و اين شغل خطير به وى حوالت ببود
( 12 ) - متن و مپ 2 - را ، مج + همهشب
( 13 ) - مج : چون آن امام
( 14 ) - بنياد : ابو حنيفه
( 15 ) - مج : مرد ، مپ 2 : مواعيد
( 16 ) - متن : تنفيذ ، مج : تفويض
( 17 ) - بنياد - از براى شغل قضا و حكومت
( 18 ) - مج - كه
( 19 ) - مپ 2 - چون
( 20 ) - مپ 2 : بنگريدم