طايفهء نااهلان كه مگس شيرينى « 1 » طمع و « 2 » پروانهء آتش اميد « 3 » باشند تلف كرد « 4 » و كار او در انحطاط افتاد و مفلس گشت ، و هيچكس « 5 » از « 6 » رفيقان او « 7 » را « 8 » نپرسيدند و به « 9 » جملگى از وى منقطع شدند ، و شاهزاده همه روز بر سر كوى نشسته بودى تا « 10 » كسى از خدم پدر او برسيدى « 11 » و او را ضيافت كردى « 12 » .
روزى بر سر محلتى « 13 » نشسته بود و جماعتى از آن « 14 » ياران « 15 » به استعداد تماشا بر وى گذر كردند ، چون او را بديدند گفتند : كه « 16 » به تماشا مىرويم با ما موافقت مىكنى « 17 » ؟ او نيز با ايشان موافقت كرد « 18 » ، و چون به باغ « 19 » رفتند و دست به تماشا بردند مطبخى به جهت طعام ايشان قدرى گوشت در ديگى « 20 » كرد و آتش در زير آن بست « 21 » و از اتفاق عجب هركس به كارى مشغول شدند « 22 » ، ناگاه سگى بيامد و سر در ديگ كرد و « 23 » گوشت بركشيد و « 24 » تمامت آن
هامش
( 1 ) - متن و مج - شيرينى
( 2 ) - متن - و
( 3 ) - متن - اميد ، بنياد : حرص
( 4 ) - مپ 2 - و مال بسيار و نعمت . . . تلف كرد
( 5 ) - مج : بيش كسى + او را
( 6 ) - مج + آن
( 7 ) - مج - او
( 8 ) - مج : كس ، بنياد - را
( 9 ) - مج - به
( 10 ) - مج : كه
( 11 ) - مج : بر وى بگذشتى
( 12 ) - مپ 2 - و به جملگى از وى . . .
ضيافت كردى
( 13 ) - بنياد : محلت
( 14 ) - مج و بنياد - آن
( 15 ) - مج : رفيقان
( 16 ) - مپ 2 - كه
( 17 ) - مپ 2 : كن
( 18 ) - مپ 2 : مىكنى گفت شايد
( 19 ) - مج : باغى
( 20 ) - مج : ديگ
( 21 ) - مپ 2 : و سخت به كارى مشغول شد
( 22 ) - مپ 2 - و از اتفاق . . . شدند
( 23 ) - مپ 2 : و از ديگ
( 24 ) - بنياد - بركشيد و