تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
حمويه « 1 » در نيشابور خدمت مىكرد و هيچ سخن نگفت . روزى شيخ را گفت « 2 » : مرا با تو سخنى است . شيخ خوشدل شد كه آن « 3 » درويش سخنى « 4 » خواهد گفت . پس « 5 » گفت : اى شيخ « 6 » ، دانى كه تو « 7 » با اين مريدان به چه مانى ؟ گفت : نه « 8 » . گفت : اين قوم بادند « 9 » و تو بادبان « 10 » مشفق . شيخ محمد « 11 » بگريست « 12 » و گفت : چندين سال است كه مىخواهم كه با اين قوم اين « 13 » بگويم « 14 » و امروز خاموشى ده « 15 » ساله برومند شد ، و اين سخن كه گفتى خاموشى صد ساله ارزيد « 16 » .

[ حكايت قاضى احمد ساج از تظلم دو عم‌زادهء هاشمى كه بغايت احمق بودند ]

حكايت ( 14 ) آورده‌اند كه احمد ساج قاضى بغداد بود ، گفت : مدتى من متقلد شغل قضا بودم « 17 » و از « 18 » اصناف خلق كه به نزد من آمد شد داشتند « 19 » هرگز احمق‌تر از آن « 20 » دو هاشمى نديدم كه روزى « 21 » به نزديك « 22 » من حاضر شدند « 23 » ، يكى دعوى كرد كه چندين مال من بدست « 24 » اين عم‌زادهء من است
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 - حمويه ( 2 ) - مپ 2 و مج + كه ( 3 ) - مپ 2 - آن ( 4 ) - متن : سخن ( 5 ) - مج : درويش ( 6 ) - متن + تو ، مج - اى شيخ ( 7 ) - متن - تو ( 8 ) - مج : نى ( 9 ) - متن و مپ 2 : باده‌اند ( 10 ) - متن و مپ 2 : باده‌بان ( 11 ) - مپ 2 + بسيار ، مج + رحمة اللّه عليه ( 12 ) - مج : بنگريست ( 13 ) - متن و مپ اين ( 14 ) - متن : بگويى ( 15 ) - متن : دو ( 16 ) - مپ 2 + و السلام ( 17 ) - متن و مپ 2 و بنياد : حكايت قاضى القضاة گفت ( 18 ) - متن و مپ 2 و مج - و از ( 19 ) - مپ 2 : آمدند ( 20 ) - متن و مپ 2 - آن ، بنياد + هر ( 21 ) - مپ 2 و بنياد - روزى ( 22 ) - مپ 2 : پيش ( 23 ) - مج : آمدند ( 24 ) - بنياد : نزد