احمقان موجود « 1 » نشود ؛ اول آنكه به اندك چيزى « 2 » در خشم شوند « 3 » ، دوم آنكه « 4 » سخنى گويند كه در ان منفعتى نباشد ، سوم آنكه عطايى دهند « 5 » نه بجاى « 6 » خود « 7 » ، چهارم آنكه « 8 » سر خود نگاه ندارند « 9 » و با هركسى آشكارا كنند « 10 » ، پنجم آنكه « 8 » هر ناآزمودهاى « 11 » امين « 12 » دارند ، ششم آنكه دوست را از دشمن نشناسند « 13 » . آنگاه گفت : سزاوارتر « 14 » كسى به عفو « 15 » آنست « 16 » كه قادر باشد به « 17 » عقوبت كردن « 18 » مردمان « 19 » و نكند « 20 » ، و بىخردتر مردمان « 21 » آنست كه « 22 » بر كسى بيداد كند « 23 » كه ازو فزونتر باشد . و عاقل اگر درين كلمات نظر كند بداند « 24 » كه « 25 » هريك « 26 » قانون حكمتى و اصل « 27 » هر دانشى است .
[ حكايت مريد احمقى كه ده سال در خانقاه شيخ محمد نيشابورى معتكف بود و سخنى نمىگفت و آخر به كلامى ناطق شد كه خود دليل فرط حمق بود ]
حكايت « 28 » ( 13 ) يكى از درويشان « 29 » ده سال « 30 » در خانقاه « 31 » شيخ محمد
هامش
( 1 ) - مج : به وجود
( 2 ) - مج : چيز
( 3 ) - مج : شود
( 4 ) - بنياد - آنكه
( 5 ) - مج - دهند ، بنياد : كنند + كه آن
( 6 ) - مپ 2 و بنياد : به جايگاه ، مج : بر جايگاه
( 7 ) - مج : كند ، بنياد + بود
( 8 ) - مج - آنكه
( 9 ) - مپ 2 و بنياد : ندارد
( 10 ) - مپ 2 - و با هركسى آشكارا كنند ، بنياد : كند
( 11 ) - مپ 2 و بنياد : ناآزموده را
( 12 ) - متن و مج : ايمن
( 13 ) - بنياد : نشناسد
( 14 ) - بنياد - تر
( 15 ) - مج + كردن
( 16 ) - متن : اينست ، بنياد : است
( 17 ) - مپ 2 و مج : بر
( 18 ) - متن : نكردن
( 19 ) - مج - مردمان
( 20 ) - متن و مج - و نكند
( 21 ) - متن : كس
( 22 ) - مج + بيدادى كند
( 23 ) - متن - بيداد كند
( 24 ) - مپ 2 - بداند ، مج : به نظر تأمل نيكو داند ، متن - و عاقل . . .
بداند
( 25 ) - متن : و ، مپ 2 - كه
( 26 ) - متن + كلمات ، مپ 2 + ازين
( 27 ) - مپ 2 و مج : معيار
( 28 ) - نسخهء بنياد فاقد اين حكايت است
( 29 ) - مپ 2 و مج + و مريدان
( 30 ) - متن : كه سالى
( 31 ) - متن :
خدمت