مىفرمايد « 1 » كه مستريح أو مستراح منه « 2 » و حكيم عجم « 3 » سنائى گويد « 4 »
بيت « 5 » ؛
اگر مرگ خود هيچ راحت ندارد * نه بازت رهاند همى جاودانى
اگر خوشخويى از گران « 6 » قلتبانان * و گر « 7 » بدخويى از گران قلتبانى « 8 »
[ انتقام جاهلانهء احمد ابراهيم دوستدار رافع هرثمه ]
حكايت ( 3 ) در تاريخ خراسان « 9 » مسطور است كه چون رافع « 10 » هرثمه بر « 11 » ولايت خراسان مستولى شد مردى از روستاى « 12 » خراسان كه نام او « 13 » احمد « 14 » ابراهيم « 15 » بود « 16 » به خدمت او « 17 » پيوست ، و رافع مهترى « 18 » فراشان خود « 19 » بوى داد ، و حال آن ابراهيم « 20 » در خدمت وى « 21 » ترقى كرد « 22 » و او را
هامش
( 1 ) - مج : نقل كردهاند
( 2 ) - مپ 2 و بنياد - و مىفرمايد . . . مستراح منه
( 3 ) - مپ 2 - عجم ، مج : مجد الدين + آدم
( 4 ) - بنياد - و حكيم عجم سنائى گويد
( 5 ) - مج و بنياد : نظم
( 6 ) - مج : كوران
( 7 ) - مج : و اگر
( 8 ) - مپ 2 : قلتبانان ، مج + حكايت : وقتى جماعتى از عالمى سؤال كردند كه فلان عاقل است يا ديوانه گفت از عقل همانقدر دارد كه بار تكليف بر عقل است و اين مجمل را تفصيل و تفسير بسيارست و در كتب اصول كلام يافته شود
( 9 ) - متن : خوارزميان
( 10 ) - متن + ابن
( 11 ) - مپ 2 :
به
( 12 ) - بنياد : روستايى
( 13 ) - متن : ابن
( 14 ) - متن + ابن
( 15 ) - مج : ابو ابراهيم احمد
( 16 ) - مپ 2 : او را احمد ابراهيم گفتندى
( 17 ) - مج : وى
( 18 ) - مج : مهتر
( 19 ) - متن و مپ 2 - خود
( 20 ) - مپ 2 - و حال آن ابراهيم ، مج : ابو ابراهيم
( 21 ) - منن : ابراهيم ، مج :
رافع
( 22 ) - مپ 2 : او وقعى يافت