و بىتميز بود « 1 » ، و پسرى داشت « 2 » او را احمد ابو سهل گفتندى « 3 » ، مسرف و مبذر و باددست « 4 » بود . وقتى شش « 5 » هزار من نيل « 6 » از آن سلطان ، اين احمد ستده بود و بعضى از آن بفروخته و تلف كرده . روزى ابو سهل بزاز « 7 » به نزديك « 8 » وزير « 9 » آمد و خدمت كرد . وزير « 10 » گفت « 11 » : شنيدهام « 12 » كه « 13 » پسر تو مال سلطان تلف كرده است و چون تو « 14 » پسر خود را « 15 » رشد « 16 » نمىديدى چرا بگذاشتى كه به مال سلطان تعلق كردى « 17 » ، و تو گمان برى كه من آن را « 18 » فروخواهم گذاشت « 19 » ، و امثال اين فصول مىگفت « 20 » . ابو سهل گفت : زندگانى خداوند دراز باد فرزند مرا معذور دار كه او را احمد نام است « 21 » و هركه را احمد نام بود احمق باشد « 22 » و هرچه كند از ابلهى و بىخردى كند « 23 » ، او را ببايد
هامش
( 1 ) - مج - بود
( 2 ) - بنياد + كه
( 3 ) - متن - مردى متمول . . .
احمد ابو سهل گفتندى
( 4 ) - متن : بادهدوست
( 5 ) - مپ 2 و مج : بيست
( 6 ) - متن : سيكى
( 7 ) - مپ 2 و بنياد - بزاز
( 8 ) - متن : به نزد
( 9 ) - مپ 2 + احمد ميمندى ، مج + احمد حسن ، بنياد + احمد
( 10 ) - مج :
او را
( 11 ) - مج + كه
( 12 ) - مپ 2 : شنيدم
( 13 ) - مج - كه
( 14 ) - مپ 2 و مج و بنياد + در
( 15 ) - مپ 2 و مج و بنياد - را
( 16 ) - مپ 2 و مج و بنياد : رشدى ، مج + و نجابتى
( 17 ) - ساخت ، مج :
كرد ، بنياد : گيرد
( 18 ) - متن - آن را ، مج و بنياد : اين معامله را
( 19 ) - مپ 2 : فروگذاشت كنم ، مج + و تمامت مال از تو بستانم
( 20 ) - متن و مپ 2 - و امثال اين فصول مىگفت
( 21 ) - متن و مپ 2 - فرزند مرا معذور دار كه او را احمد نام است
( 22 ) - متن : بود
( 23 ) - مپ 2 - و هرچه كند از ابلهى و بىخردى كند ، متن و مپ 2 + و امثال آن مىگفت ، ابو سهل گفت زندگانى خداوند دراز باد ، مپ 2 : خداوند را عمر باد ، فرزند مرا معذور دار چه او را احمد نام است