گذاشت « 1 » . خواجه « 2 » ازين سخن به غايت برنجيد و از اين « 3 » حماقت و « 4 » ابلهى او تبسم كرد . پس ابو سهل را گفت تو از پسر هم « 5 » خام « 6 » قلبتانترى ، لعنت بر تو احمق بىانديشه باد « 7 » . بو سهل چون آن « 8 » دشنامهاى « 9 » صريح بشنيد هنوز فهم نكرد « 10 » كه چه گفته است و « 11 » انديشه نكرد « 12 » كه « 13 » او « 14 » را احمد نام است ، و از ادب نباشد از « 15 » ين نوع كلمات گفتن « 16 » . برخاست و گفت : مگر خداوند را كسى « 17 » از من كلماتى شنوانيده است « 18 » كه در حق من بزهكار مىشود « 19 » ؟
خواجه گفت : آرى از زبان تو شنيدهام « 20 » . پس او را به زشتى تمام « 21 » از حضرت « 22 » براند « 23 » ، و بعد از آن او را به خدمت خود نگذاشت ، و واجب است بر كسانى كه در « 24 » خدمت ملوك و صدور اختلاط دارند و ملازمت نمايند « 25 » كه در افعال و اقوال انديشه كنند و از سر گزاف « 26 » و بىانديشه « 27 » كارى نكنند « 28 »
هامش
( 1 ) - مج : از وى در بايد گذشت
( 2 ) - مپ 2 : وزير ، مج + احمد
( 3 ) - مپ 2 و مج - اين
( 4 ) - مپ 2 - و
( 5 ) - متن و مج و بنياد - هم
( 6 ) - بنياد : پسرت خام + ترو
( 7 ) - بنياد - لعنت بر . . . باد
( 8 ) - مپ 2 : اين ، بنياد - آن
( 9 ) - مج : دشنام
( 10 ) - مپ 2 و بنياد :
نكرده بود
( 11 ) - مج + از آن
( 12 ) - بنياد : و سبب دشنام دادن وزير چيست
( 13 ) - بنياد : و
( 14 ) - مپ 2 و بنياد : وزير
( 15 ) - مج و بنياد - از
( 16 ) - مج : حكايتها كردن ، مپ 2 - و از ادب . . . كلمات گفتن
( 17 ) - مپ 2 : خداوند را مگر
( 18 ) - متن و مپ 2 و بنياد : رنجانيده است
( 19 ) - بنياد : بد مىگويد
( 20 ) - بنياد : شنودهام ، مپ 2 - خواجه گفت . . .
شنيدهام
( 21 ) - مج : تمام ، بنياد : هرچه تمامتر
( 22 ) - مپ 2 و مج + وزارت ، بنياد : خدمت
( 23 ) - مپ 2 و مج : بيرون كردند
( 24 ) - مج : به
( 25 ) - مپ 2 - و ملازمت نمايند
( 26 ) - مج + كارى
( 27 ) - مج : بىانديشگى ، بنياد : لاف
( 28 ) - مپ 2 - و از سر گزاف . . . كارى نكند