هفت هزار مرد كشته بودند « 1 » و باقى به هزيمت رفته « 2 » ، و خضربك با ياران خود گفت كه : شما به لشكرگاه هيچ تعلق مسازيد « 3 » كه آن جمله از آن خان كاشغر است . روز ديگر خان از شهر برون آمد و خضربك را تشريفهاى فاخر داد « 4 » و انعامهاى وافر فرمود و آن لشكرگاه ختن را « 5 » به تمامت « 6 » بوى بخشيد و او را خانى « 7 » ارزانى داشت و آن نام تا اين عهد در « 8 » خاندان او « 9 » بماند و آنچه « 10 » به روى ختنى « 11 » آمد همه « 12 » از « 13 » نتيجهء نقض عهد بود ، و اگرنه اين بودى « 14 » در « 15 » عقل كدام عاقل « 16 » گنجيدى « 17 » كه سيصد « 18 » مرد كه از آن صد و پنجاه سوار بيش « 19 » نبودند « 20 » سى هزار مرد را پريشان كنند « 21 » ! و لكن هركسى كه نقض مواثيق و نكث عهد « 22 » خوار دارد آفريدگار سبحانه و تعالى او را مقهور كند « 23 » ، و واقعهء ملك ناصر الدين قباجه « 24 » عفا اللّه تعالى « 25 » عنه « 26 » درين عهد
هامش
( 1 ) - متن و بنياد : يكديگر را بكشتند
( 2 ) - متن و بنياد : برفتند
( 3 ) - مج و بنياد : مكنيد
( 4 ) - متن - با ياران خود گفت . . . تشريفهاى فاخر داد
( 5 ) - مپ 2 و مج - را
( 6 ) - مج : تمام ، بنياد : تمامت
( 7 ) - مپ 2 + به
( 8 ) - مپ 2 + آن
( 9 ) - مپ 2 - او
( 10 ) - مپ 2 : اينهمه + كه ، مج + خان ختن را
( 11 ) - متن : چينى ، مج - ختنى ، بنياد : خان چين
( 12 ) - مپ 2 - همه
( 13 ) - مج - از
( 14 ) - مج - اين بودى
( 15 ) - مج + كدام
( 16 ) - مج - كدام عاقل
( 17 ) - مج : گنجد
( 18 ) - مپ 2 : ششصد
( 19 ) - متن + پياده
( 20 ) - مج : نبود ، مپ 2 - كه از آن صد و پنجاه سوار بيش نبود + و دو هزار پياده
( 21 ) - متن و بنياد : كردند ، مج : كند
( 22 ) - مج : كه نكث و نقض مواثيق ، بنياد : كه عهد مواثيق و نكث عهود
( 23 ) - مپ 2 - و لكن هركسى . . . مقهور كند
( 24 ) - مپ 2 : قياصره
( 25 ) - مج - تعالى
( 26 ) - بنياد - قباحه عفا اللّه تعالى عنه