مذكور گردد « 1 » . چون خضربك بر مضمون نامه وقوف يافت پسر خود را پيش خواند و گفت : من به مدد خان كاشغر « 2 » خواهم رفت ، نه از بهر خويش ، و ليك « 3 » از بهر « 4 » تو « 5 » ، كه من نوبت خود را گذرانيدم « 6 » و كار خود كردم « 7 » و امروز وقت تست و من از بهر تو اين اقدام خواهم نمود تا نان تو پخته شود و آب « 8 » تو صافى گردد « 9 » و نام « 10 » تو به خانى مقرر شود « 11 » . پس صد و پنجاه سوار از حشم خود « 12 » اختيار كرد و صد و پنجاه گاوسوار برگزيد « 13 » و با آن سيصد مرد « 14 » گزيده كه هريك رستمى بودند روى « 15 » به در « 16 » كاشغر « 17 » نهاد ، و لشكر ختن « 18 » به در « 16 » كاشغر « 17 » محيط شده بودند . پس با آنقدر مرد برابر لشكرگاه ايشان « 19 » آمد « 20 » ، و ايشان شنيده بودند كه از كش لشكرى خواهد آمد اما گمان نبردند كه آنقدر مرد « 21 » خواهد بود . پس صبر كرد « 22 » تا آفتاب فروشد و به كنارهء لشكرگاه ايشان آمد « 23 » و گاوسواران گاوان « 24 » رها كردند و پياده شدند و
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و نيز نام . . . مذكور گردد
( 2 ) - مج - كاشغر
( 3 ) - مپ 2 - و ليك ، مج : بلكه ، بنياد : و ليكن
( 4 ) - مپ 2 : براى
( 5 ) - بنياد + مىروم زيرا ، متن و مج + زيرا
( 6 ) - متن و مج و بنياد :
گذرانيدهام
( 7 ) - مج و بنياد : كردهام
( 8 ) - مج + روى
( 9 ) - مج :
روشن شود
( 10 ) - متن : نان
( 11 ) - مپ 2 - و من از بهر . . . مقرر شود
( 12 ) - مپ 2 - خود
( 13 ) - مپ 2 - برگزيد
( 14 ) - متن - مرد
( 15 ) - مپ 2 - روى
( 16 ) - متن و بنياد + گاه
( 17 ) - مج :
كاژغر
( 18 ) - متن و مپ 2 : چين
( 19 ) - مپ 2 - پس با آنقدر مرد برابر لشكرگاه ايشان آمد
( 20 ) - مپ 2 و بنياد : كيش ، مج : كاسن
( 21 ) - مپ 2 :
لشكر
( 22 ) - مپ 2 : كردند
( 23 ) - مپ 2 : آمدند ، متن - و ايشان شنيده بودند . . . لشكرگاه ايشان آمد
( 24 ) - مپ 2 : را ، مج : ستوران ، بنياد : و ستوران + را