و بچگان ايشان بيامدند « 1 » و طعامى « 2 » بياوردند « 3 » . زنى به سر ديگ آمد « 4 » و شوهر او را مىگويد كه « 5 » : در ديگ نيكو « 6 » بنگر تا خضربك از آنجا بيرون نيايد « 7 » .
چون او « 8 » اين سخن بشنيد با « 9 » شمشير كشيده « 10 » از پس خرمن « 11 » برون آمد و بانگ بر ايشان زد « 12 » و گفت « 13 » : اينك خضربك آمد . ايشان به دستوپاى فرو مردند « 14 » و حيرت بر ايشان مستولى شد « 15 » ، و او « 16 » جمله را بند كرد و بر « 17 » اسب سوار شد و ايشان را « 18 » به ولايت خود آورد ، و نام او در « 19 » اطراف تركستان « 20 » بگسترد « 21 » و مردمان فتنهطلب « 22 » از سوار و پياده روى بوى نهادند « 23 » ، و او را سوار « 24 » بسيار جمع شد « 25 » ، و ناگاه « 26 » هجومى كرد و با هفتصد سوار و دو « 27 » هزار پياده روى به شهر كش نهاد « 28 » ، و پادشاه آنجا غافل بود و ازو انديشه نداشت چه او رعيت بود « 29 » . چون به در شهر آمد « 30 » شهر را حصار كردند « 31 » .
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و چهارتا . . . بيامدند
( 2 ) - متن و مج و بنياد : و ايشان را طعام
( 3 ) - متن و مج : آوردند
( 4 ) - مج : بود
( 5 ) - مج - كه
( 6 ) - مج : بهتر
( 7 ) - مج : آيد
( 8 ) - متن - او
( 9 ) - مپ 2 و مج - با
( 10 ) - مپ 2 : بكشيد ، مج : كشيده
( 11 ) - مپ 2 : آنجا
( 12 ) - مپ 2 :
و بانك بر ايشان زد
( 13 ) - مج : كه
( 14 ) - مپ 2 : بر جاى بمردند
( 15 ) - مپ 2 : و متحير شدند
( 16 ) - مپ 2 : پس
( 17 ) - مج - بر
( 18 ) - مپ 2 + و اسبان را ، مج + در پيش كرد
( 19 ) - مج : به
( 20 ) - مپ 2 - او در اطراف تركستان
( 21 ) - متن : گسترده است ، مپ 2 :
منتشر شد
( 22 ) - مپ 2 : شرير
( 23 ) - مپ 2 : بوى جمع شدند
( 24 ) - بنياد : لشكر
( 25 ) - مپ 2 - و او را سوار بسيار جمع شد
( 26 ) - مج - ناگاه
( 27 ) - مج : ده
( 28 ) - مپ 2 و مج و بنياد : به در شهر كش آمد
( 29 ) - متن : نبود ، مج : را رعيت خود مىدانست
( 30 ) - مپ 2 - و از او . . . شهر آمد ، بنياد + و
( 31 ) - بنياد : كرد