بستد « 1 » . پس مردمان مرو « 2 » شفاعت كردند تا وى را « 3 » از زندان خلاص دادند « 4 » و از رنج و حسرت مال كه بىسببى بر باد شده بود « 4 » رنجور شد و هم در آن رنجورى « 5 » وفات يافت « 6 » ، و بعد از وفات او سى هزار دينار ديگر « 7 » برگرفت ، و آن همه محنت او را از بخل « 8 » و دنائت همت بود كه بر وى آمد . اگر او را وثاقى بودى « 9 » يا دوستى داشتى كه او را بوى وثوقى بودى « 10 » او را به خانهء « 11 » سوارك نبايستى رفت و آن همه محنت و مشقت بوى نرسيدى ، و لكن « 12 » بخل وسيلت دشمنكامى است « 13 » و واسطهء بدنامى در « 14 » دنيا و سبب عقوبت در « 15 » عقبى و اللّه اعلم « 16 » .
[ حكايت خواجهء بخيل و غلامى كه از او بخيلتر بود ]
حكايت « 17 » ( 6 ) خواجهاى بود عظيم بخيل و غلامى داشت كه به « 18 » هزار دينار خريده بود و او « 19 » به هزار درجه از خواجه بخيلتر بود « 20 » و بر دقايق واقفتر « 21 » . روزى خواجه گفت : اى غلام « 22 » نان بياور و در ببند . غلام گفت :
هامش
( 1 ) - مپ 2 : تا جمله از وى بستدند ، متن - و بعد از آن . . . از وى ديگر بستد
( 2 ) - متن : او را ، مج : برو ، بنياد : مر ويرا
( 3 ) - بنياد و مج - ويرا
( 4 ) - متن : دهند ، مج و بنياد : يافت
( 4 ) - بنياد : پادشاه از وى بستد ، متن و بنياد + حامد
( 5 ) - مپ 2 - رنجورى ، بنياد : بيمارى
( 6 ) - مج : فوت شد ، بنياد : كرد
( 7 ) - مج + امير مرو ، بنياد + حاكم از مال او
( 8 ) - بنياد : + نكبت
( 9 ) - مپ 2 - بودى
( 10 ) - مپ 2 - كه او را بوى وثوقى بودى
( 11 ) - مپ 2 : در آن خانه ، مج : به وثاق
( 12 ) - مپ 2 : و
( 13 ) - مج - است
( 14 ) - مپ 2 - در
( 15 ) - متن - در
( 16 ) - مپ 2 : و السلام ، بنياد و مج - و اللّه اعلم
( 17 ) - مپ 2 + آوردهاند كه
( 18 ) - مپ 2 + ده
( 19 ) - بنياد - او
( 20 ) - مج - بود
( 21 ) - مپ 2 - و بر دقايق آن واقفتر
( 22 ) - مج + برو