يا به بهانهاى « 1 » ، چون « 2 » بشنيد كه عسسان او را « 3 » بگرفتهاند شاد شد « 4 » و بفرمود تا « 5 » او را « 6 » بىآنكه سؤال كنند صد چوب بزنند « 7 » . پس او را « 8 » به دست مستخرج باز « 9 » داد ، و در شهر ندا كردند كه : هركه « 10 » اوام و امانات « 11 » حامد دارد فرمان بر آن جمله است كه همه « 12 » را به نزديك من آرند « 13 » و تسليم كنند « 14 » . مردمان از بيم محمد سهل امانتها و مالهاى وى مىآوردند ، و او را امكان نبود كه بگويد :
كه اين « 15 » مالها « 16 » از شما كه « 17 » خواسته است « 18 » ، و در « 19 » اندازهء « 20 » پنج « 21 » هزار دينار « 22 » امانت « 23 » كه بر مردمان داشت نقد شد « 24 » ، و بعد از آن مستخرج « 25 » او را به شكنجه « 26 » و « 27 » تعذيب مطالبه كرد و دوازده هزار دينار زر سرخ از وى ديگر « 28 »
هامش
( 1 ) - مج + مال او ستاند ، بنياد + چيزى از وى بطلبد ، مپ 2 - يا به بهانهاى
( 2 ) - مج + امير
( 3 ) - متن : حامد
( 4 ) - مپ 2 - شاد شد ، بنياد : شادمان گرديد
( 5 ) - متن : كه
( 6 ) - متن + صد چوب بزنند
( 7 ) - متن - صد چوب بزنند ، مج : بزدند
( 8 ) - مج : و
( 9 ) - مپ 2 و مج - باز
( 10 ) - مج - هركه
( 11 ) - مج و بنياد : وام و امانت ، مپ 2 : امانت
( 12 ) - مج : جمله
( 13 ) - مپ 2 : آوريد
( 14 ) - مپ 2 : كنيد
( 15 ) - متن - جمله است كه . . . امكان نبود كه بگويد كه اين
( 16 ) - مج :
امانتها
( 17 ) - متن و مپ 2 - كه
( 18 ) - مپ 2 - و او را امكان . . . شما خواسته است
( 19 ) - مپ 2 : چنان كه
( 20 ) - بنياد : در لحظه
( 21 ) - بنياد : پنجاه
( 22 ) - مج + زر را
( 23 ) - مج + و وامى ، بنياد : و امانتهاى + او
( 24 ) - متن : زر سرخ از وى بستد
( 25 ) - مپ 2 - مستخرج
( 26 ) - بنياد : در شكنجه كشيد
( 27 ) - بنياد + به
( 28 ) - بنياد - ديگر