را « 1 » چيزى به عاريت ده تا به گرو به حامد دهند و زر از وى « 2 » بستانند . پس سوارك « 3 » مقامران را حاضر كرد « 4 » و قدرى « 5 » رخت بديشان داد و ايشان « 6 » به گرو « 7 » به حامد دادند « 8 » و او را خدمت مىكردند و طعامهاى لذيذ و حلواهاى پاكيزه آوردند ، و در ميان حلوا قدرى تاتوره « 9 » تعبيه كردند و به حامد دادند و حامد « 10 » بخورد و بخفت و ايشان زرها « 11 » ميان « 12 » خود قسمت كردند و « 13 » نماز خفتن حامد را در پشت كشيدند و در ميان بازار بنهادند « 14 » ، و چون « 15 » شب درآمد « 16 » جماعت « 17 » عسسان « 18 » حامد را ديدند در ميان بازار افتاده « 19 » ، و او را به زندان بردند ، و چون بديدند كه بيهوش است « 20 » قدرى روغن و سركه « 21 » و امثال آن « 22 » در حلق « 23 » او ريختند تا به هوش باز « 24 » آمد و خود را در دست عسسان « 25 » ديد اسير « 26 »
هامش
( 1 ) - متن - را
( 2 ) - مج - از وى
( 3 ) - بنياد - سوارك
( 4 ) - مپ 2 : سوارك همچنان كرد
( 5 ) - متن - قدرى
( 6 ) - متن + را
( 7 ) - بنياد : به گرويى
( 8 ) - متن + حامد بخورد و بخفت ، مپ 2 - مقامران را . . . به حامد دادند
( 9 ) - متن و مپ 2 و مج : دهاتوره
( 10 ) - مج - حامد
( 11 ) - مپ 2 : زر + او ، مج + را در ، بنياد + برادرانه
( 12 ) - مپ 2 : برگرفتند + و مر
( 13 ) - مج + و وقت
( 14 ) - مپ 2 و مج : انداختند
( 15 ) - مج + نيم
( 16 ) - مپ 2 : بود ، مج - درآمد
( 17 ) - مپ 2 و مج و بنياد - جماعت
( 18 ) - متن و مپ 2 و مج : عسس ، مپ 2 + بيامدند ، مج + بيامد ، بنياد + بيامدند
( 19 ) - مپ 2 - در ميان بازار افتاده
( 20 ) - متن : گشت ، مپ 2 - و چون بديدند كه بيهوش است
( 21 ) - متن و مپ 2 و مج : مسكه
( 22 ) - مپ 2 - و امثال آن
( 23 ) - بنياد + و بينى
( 24 ) - مج - باز
( 25 ) - متن : عسسيان
( 26 ) - بنياد و مج - اسير