و محبوس « 1 » ، متحير بماند و نيارست گفت « 2 » كه اين حال « 3 » با من « 4 » در « 5 » خانهء سوارك كردهاند « 6 » ، بهانه ساخت . امير عسس او را گفت : هزار درم بده تا ترا بگذارم و امير را از حال تو آگاه نكنم « 7 » . حامد هزار درم « 8 » بداد و از زندان « 9 » بدرآمد « 10 » . پس جماعتى « 11 » از پيادگان امير « 12 » عسس بيامدند و گفتند : امير را خبر دادهاند « 13 » كه دوش حامد را « 14 » بگرفتهاند « 15 » ، ما را چيزى ده « 16 » تا بگذاريم « 17 » ، و اگر ندهى « 18 » ترا به درگاه « 19 » بريم تا امير « 20 » چه حكم فرمايد « 21 » . حامد به سخن ايشان التفات نكرد و ايشان را به درگاه بردند ، و امير مرو در آن « 22 » وقت محمد سهل « 23 » بود و او « 24 » مردى ظالم ستمگار و سيم دوست « 25 » خداى ناترس بود « 26 » ، و مدتى بود كه در بند آن بود « 27 » كه از « 28 » حامد « 29 » چيزى بستاند « 30 » به نوع « 31 » مصادره « 32 »
هامش
( 1 ) - بنياد و مج + مضطر
( 2 ) - مپ 2 : گفتن
( 3 ) - مج - اين حال
( 4 ) - متن و مپ 2 و مج - با من
( 5 ) - مج : به
( 6 ) - مج : بوده است
( 7 ) - مج : اعلام ندهم
( 8 ) - مپ 2 : دينار
( 9 ) - مپ 2 - و از زندان
( 10 ) - مپ 2 : خلاص يافت
( 11 ) - مپ 2 و بنياد : جمعى
( 12 ) - متن و مپ 2 و بنياد - امير
( 13 ) - مج : كردهاند ، مپ 2 : از حال تو خبر دادهاند
( 14 ) - متن - را ، مج : ترا دوش عسسان
( 15 ) - مپ 2 - كه دوش حامد را بگرفتهاند + و ترا نگذاريم ، مج + اگر
( 16 ) - مج : بدهى
( 17 ) - مپ 2 - تا ترا بگذاريم
( 18 ) - مج : نه
( 19 ) - مج + امير ، بنياد + شاه
( 20 ) - بنياد - امير
( 21 ) - بنياد : در باب تو بشود
( 22 ) - مپ 2 و بنياد - مرو در آن
( 23 ) - بنياد : اسمعيل
( 24 ) - مپ 2 و مج - و او
( 25 ) - متن - و سيم دوست ، مج : مال دوست
( 26 ) - مپ 2 : ناخداترس ، بنياد : و از خدا نمىترسيد
( 27 ) - مپ 2 : مىخواست
( 28 ) - مپ 2 - از ، مج : تا
( 29 ) - مپ 2 + را به بهانهاى ، مج + را
( 30 ) - مج - چيزى بستاند
( 31 ) - مج + ى
( 32 ) - مج + كند ، مپ 2 - به نوع مصادره