به قرطبانى « 1 » معروف « 2 » و به خانهدارى موصوف و در جفت افكنى طاق « 3 » و در قيادت يگانهء آفاق . دلبران « 4 » شهر مرغ « 5 » طرب « 6 » در خانهء او پرواز دادندى و ارباب فساد داد « 7 » لهو و طرب در خانهء او دادندى « 8 » . حامد و اسمعيل هردو « 9 » به خانهء سوارك « 10 » روان شدند « 11 » و حامد در راه « 12 » بيست درم از معاملى « 13 » بستد « 14 » ، از آن سيم « 15 » كه در مرو دويست درم به دينارى بود « 16 » . اسمعيل گفت : اى حامد . من « 17 » با خود هيچ سيم ندارم و در خانهء سوارك بىسيم نتوان شد تو بارى « 18 » با خود هيچ سيم دارى « 19 » ؟ حامد « 20 » گفت : چندان دارم « 21 » كه مرا « 22 » و ترا بس باشد « 23 » .
اسماعيل در وى آويخت كه مرا بنماى كه چند سيم « 24 » دارى ، و « 25 » به شوخى از سر بند او بگشاد . چون بديد گفت : سوارك بدين قدر سيم ما را به خانه نگذارد ، و ترا « 26 » دل ندهد كه زيادت ازين خرج كنى « 27 » ، من « 28 » تدبيرى دانم « 29 »
هامش
( 1 ) - بنياد : به قرطنانى
( 2 ) - متن : مشهور
( 3 ) - مپ 2 + بود
( 4 ) - مج : دلبازان
( 5 ) - مج : شاهين ، مپ 2 و بنياد : نفس + عزيز
( 6 ) - بنياد : خود را
( 7 ) - مج : انصاف ، بنياد : سلسله
( 8 ) - بنياد : بستندى ، مپ 2 - ارباب فساد . . . دادندى
( 9 ) - مج - هردو
( 10 ) - مپ : او
( 11 ) - مپ 2 : رفتند
( 12 ) - مپ 2 + از غنيمى ، مج + از غريمى ، بنياد + از غنيمتى
( 13 ) - مپ 2 و مج و بنياد - از معاملى
( 14 ) - مج و بنياد + كه
( 15 ) - بنياد + بود
( 16 ) - مج : بيست درم دويست درم باشد ، بنياد : دادوستد مىشد
( 17 ) - متن - من
( 18 ) - مج - بارى
( 19 ) - متن - و در خانه سوارك بىسيم نتوان شد تو بارى با خود هيچ سيم دارى
( 20 ) - مپ 2 و مج و بنياد - حامد
( 21 ) - متن : سيم با من است
( 22 ) - مپ 2 : من
( 23 ) - مج : كند ، بنياد + پس
( 24 ) - بنياد + همراه
( 25 ) - مج و بنياد + و آن سيم را
( 26 ) - متن - بس باشد اسماعيل . . . به خانه نگذارد و ترا
( 27 ) - مج + و ليكن
( 28 ) - مج و بنياد + ترا
( 29 ) - مج : گويم ، بنياد :
بآموزم