جنگ مكن كه بيت المال بدانچه تو از من « 1 » طمع دارى « 2 » وفا نكند ، و هم در آن حرب گفت « 3 » أكلتم تمرى و عصيتم أمرى ، خرماى من خورديد « 4 » و در « 5 » فرمان من « 6 » عصيان كرديد « 7 » ، و اين لفظ اگر بقالى گفتى هنوز از وى « 8 » شنيع بودى فكيف كه خليفه گويد در مقام خلافت و در منصب دولت « 9 » ، و به سبب بخل بود كه مردمان از وى برگشتند و كار وى منتظم نگشت « 10 » و شرف نسب او را دست نگرفت « 11 » ، و اگر بناى كار خود بر كرم نهاده بودى هراينه « 12 » قاعدهء دولت او « 13 » از انهدام « 14 » مصون ماندى .
[ حكايت فريب خوردن بخيلى به نام حامد نشادر فروش از پسرى اسماعيل نام و عقوبت محمد سهل امير مرو مر او را ]
حكايت « 15 » ( 5 ) آوردهاند « 16 » كه در شهر مرو مردى بود كه « 17 » او را حامد شالى « 18 » فروش خواندندى « 19 » و مالى بىحد داشت و نعمتى بسيار و لكن « 20 » در « 21 » بخل « 22 » به درجهاى بود كه به وى مثل زدندى ، و از طب و نجوم بهرهاى داشت و در هر « 23 » فصلى « 24 » آنچه « 25 » ارزانتر بودى غذاى خود « 26 » از آن « 27 »
هامش
( 1 ) - مج بدين جنگ
( 2 ) - بنياد + درين جنگ
( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد : گفته است كه
( 4 ) - مج : بخورديد ، بنياد : بخوردند
( 5 ) - مج و بنياد - در
( 6 ) - مج : مرا
( 7 ) - مپ 2 و مج : آورديد ، بنياد : نبردند
( 8 ) - بنياد - از وى
( 9 ) - مپ 2 - در مقام خلافت و در منصب دولت
( 10 ) - مج و بنياد : نشد
( 11 ) - مپ 2 - و شرف نسب او را دست نگرفت
( 12 ) - متن - هرآينه
( 13 ) - متن و مپ 2 و مج + را
( 14 ) - متن : انعدام
( 15 ) - مپ 2 و مج و بنياد + جاحظ در تأليف
( 16 ) - مپ 2 و مج و بنياد : آورده است
( 17 ) - مج - كه
( 18 ) - مپ 2 : نشادر ، بنياد : شاد
( 19 ) - متن : گفتندى
( 20 ) - مج + ابخل بود
( 21 ) - مج و بنياد - در
( 22 ) - مج + او
( 23 ) - بنياد : همه
( 24 ) - مپ 2 + از
( 25 ) - بنياد :
هرچه
( 26 ) - بنياد + را
( 27 ) - مپ 2 : را