برو آمد از بخل و تنگى معيشت او « 1 » آمد و متيقن « 2 » شد كه چون به وصيت پدر كار نكرد « 3 » لاجرم جز انده و تيمار « 4 » نخورد « 5 » ، و اين حكايت دليل است بر انكه مردم بايد كه با اهل خود « 6 » زندگانى خوش دارد « 7 » و سررشتهء خويشتنشناسى را از دست نگذارد « 8 » و پند پيران « 9 » ضايع نكند « 10 » تا بر مراد « 11 » خود « 12 » فيروز باشد « 13 » . بيت :
هرچه در آينه جوان بيند * پير در خشت پخته آن بيند
[ ابو عبيده ، عبد اللّه بن زبير را از قاذر كه در عرب به بخل او مثل مىزنند بخيلتر مىداند ]
حكايت ( 4 ) در مجمع الامثال آوردهاند كه روزى اين مثل بر ابو عبيده مىخواندند كه أبخل « 14 » من قاذر . گفت : قاذر « 15 » مردى بود از بنى هلال بن « 16 » صعصعه « 17 » و به بخل منسوب بود ، و غايت بخل او چنان « 18 » بود كه وقتى شتران « 19 » خود را آب مىداد ، چون « 20 » سيراب شدند در پايان حوض « 21 » قدرى آب « 22 » مانده بود « 23 » ، گفت : نبايد كه « 24 » دگرى « 25 » شتران خود را بدان « 26 » آب دهد
هامش
( 1 ) - متن : تنگ معيشتى برو ، مپ 2 و بنياد : تنگى معيشت بر وى
( 2 ) - مپ 2 : يقين
( 3 ) - مج : نكردم
( 4 ) - مپ 2 : پشيمانى
( 5 ) - متن : خورد ، مج : بخورم
( 6 ) - مپ 2 : و مردم ، مج و بنياد : خانه
( 7 ) - متن و مپ 2 : دارند ، بنياد : درآيد
( 8 ) - متن و مپ 2 و بنياد : نگذارند
( 9 ) - متن و بنياد : و تدبير آن
( 10 ) - مپ 2 - و پند پيران ضايع نكند
( 11 ) - مج و بنياد : مرادات
( 12 ) - متن و مج - خود ، بنياد : خويشتن
( 13 ) - مپ 2 و مج و بنياد : گردد
( 14 ) - مپ 2 و بنياد : البخل
( 15 ) - متن - قاذر
( 16 ) - مج و بنياد + عامر بن
( 17 ) - مپ 2 - صعصعه
( 18 ) - مپ 2 و مج : آن
( 19 ) - متن : پسران
( 20 ) - مج + شتران
( 21 ) - مپ 2 - در پايان حوض
( 22 ) - مپ 2 + در حوض
( 23 ) - مج - بود
( 24 ) - مپ 2 و مج و بنياد + كسى
( 25 ) - مپ 2 و مج : ديگر ، بنياد - دگرى
( 26 ) - مج : از اين