جوان از وى « 1 » سؤال كرد « 2 » اين كودك « 3 » ترا كه باشد ؟ گفت : پسر من است و لكن من او را جامه « 4 » نكنم تا فضول نشود و خويشتنشناس برآيد . جوان مىگويد « 5 » مرا از وى نفرتى « 6 » آمد و گفتم بدبختى كه پسر را « 7 » از وى نفع نبود ديگرى را بوى « 8 » چه اميد ماند « 9 » ! پس « 10 » عزم كردم كه ترك خدمت او كنم « 11 » و برين عزم بخفتم « 12 » . خواب ديدم كه پيرى مرا گفت « 13 » ترك خدمت ابو صابر مكن كه ترا « 14 » از وى نفع بسيار « 15 » باشد . پس من همچنان « 16 » بر خدمت « 17 » مواظبت كردم تا روزى به « 18 » خدمت او رفتم و يك هفته بود كه او را نديده بودم « 19 » كه رنجور بود « 20 » . مرا در وثاق خواند . خانهاى ديدم بزرگ و لكن در انجا فرشى نبود « 21 » ، و ابو صابر را ديدم « 22 » بر بوريايى خفته « 23 » . پرسيدم كه خواجه را چه مىشود و چه آرزو مىكند « 24 » ؟ گفت : مرا يك سر بره « 25 » آرزو مىكند . من در حال برفتم و
هامش
( 1 ) - مپ 2 : اين كودك ، مج : او را
( 2 ) - مپ 2 و بنياد و مج : پرسيد
( 3 ) - مپ 2 : او
( 4 ) - مج : لباس + نيكو ، بنياد : لباس
( 5 ) - مج : گفت
( 6 ) - مپ 2 + پديد
( 7 ) - مج - را
( 8 ) - مپ 2 - بوى
( 9 ) - مج :
بود
( 10 ) - مپ 2 - پس
( 11 ) - مج : ترك او بگويم + آنشب در خانه
( 12 ) - مج و بنياد + در
( 13 ) - مج : مىگويد + كه
( 14 ) - بنياد + آخر
( 15 ) - بنياد - بسيار
( 16 ) - مپ 2 : مدتى
( 17 ) - مپ 2 : آن
( 18 ) - متن - به
( 19 ) - متن و بنياد و مج : و او را بديدم ، بنياد + بعد از آن و يكهفته او را نديدم
( 20 ) - متن و بنياد و مج : گفتند او رنجورست + بعد از يك هفته به در وثاق او شدم
( 21 ) - مج : فراشى نى
( 22 ) مپ 2 : او را ديدم ، مج : و او ، بنياد + كه بر پاره
( 23 ) - متن و بنياد و مج + بود چون او را بديدم
( 24 ) - مج و بنياد : و چيزى آرزو مىدارد
( 25 ) - مج : بريان ، بنياد + پخته