و چون عمرو امير خراسان شد « 1 » بازارى را بخواند و او را وكيلى « 2 » اخراجات « 3 » خود داد « 4 » ، و او مردى « 5 » خسيس « 6 » همت « 7 » بود و دون بىاصل « 8 » ، و عمرو ليث او را به سبب صرفه كردن مال و جمع « 9 » آن « 10 » دوست داشتى و او را تمكينى « 11 » داده بود و سخن هيچكس در حق او اعتبار « 12 » نكردى . تا سالى به سبب زحمت سرما در ميوهها نقصانى فاحش « 13 » پديد آمد . عمرو ليث « 14 » گفت « 15 » تا هركجا ميوه بود بخريدند و به شرابخانهء او آوردند . عمرو ليث « 16 » گفت بايد كه اين ميوهها « 17 » به صرفه بخرج « 18 » كنى و هرروز جمله را بازمىگردانى و هر « 19 » چه تازهتر بود آن را مدخر مىدارى و آنچه به پوسيدن نزديك « 20 » بود آن را بخرج مىكنى « 21 » ، و او بر آن جمله مىرفت تا روزى عمرو ليث جشنى ساخته بود و بزمى پرداخته ، و از اطراف « 22 » رسولان « 23 » آمده بودند و در آن جشن حاضر شده و همهء اسباب مرتب بود جز « 24 » ميوه كه « 25 » عظيم اندك بود و بيشتر پوسيده « 26 » و زخم رسيده . پس « 27 » عمرو ليث « 28 » وكيل خود را گفت كه ميوه بيار « 29 » . برفت
هامش
( 1 ) - مج + آن
( 2 ) - بنياد : وكيل
( 3 ) - مج - اخراجات
( 4 ) - بنياد :
كرد
( 5 ) - مج + بخيل و مدبر و
( 6 ) - مج + دونهمت
( 7 ) - مج + و بىاصل
( 8 ) - بنياد : و نااهل ، مج - و دون بىاصل
( 9 ) - متن :
خرج ، مج و بنياد + كردن
( 10 ) - بنياد : منال
( 11 ) - مج : تمكين + تمام
( 12 ) - مج : استماع
( 13 ) - بنياد - فاحش
( 14 ) - بنياد - ليث
( 15 ) - مج : بفرمود
( 16 ) - مج و بنياد + او را
( 17 ) - مج و بنياد + را
( 18 ) - مج : خرج
( 19 ) - مج : آن
( 20 ) - مج و بنياد + آمده
( 21 ) - بنياد - و هرروز . . . آن را بخرج ميكنى
( 22 ) - بنياد + و جوانب
( 23 ) - بنياد + به خدمت او
( 24 ) - مج : مگر
( 25 ) - مج و بنياد + آن
( 26 ) - متن : نورسيده
( 27 ) - مج - پس
( 28 ) - مج و بنياد + مر آن
( 29 ) - مج + او