اسباب مطبخ مىسازد ، و بعد از مدتى ابو صابر وفات يافت و مرا از مال او يك هزار دينار فايده بود « 1 » و « 2 » به بغداد رفتم و از آن « 3 » اسباب ساختم « 4 » و بعد از دو سه سال « 5 » به بصره آمدم « 6 » و مرا گفتند كه پسر ابو صابر دعوتى كرده است و من بدان « 7 » دعوت حاضر شدم و او « 8 » تكلفى عظيم كرده بود و يكى « 9 » از « 10 » تكلفهاى او آن بود كه « 11 » هزار سر برهء بريان « 12 » در آن دعوت خرج شده بود « 13 » .
مرا از حال « 14 » پدر او ياد آمد و آن حكايت بكردم « 15 » . پس پسرش گفت آرى چنين باشد و اين بيت گفت
از صرفه همى زدى تو بر كفشت نعل « 16 » * اكنون تو حميم « 17 » نوش و « 18 » من بادهء لعل
[ خجلتى كه عمرو ليث از بخل وكيل خود كشيد ]
حكايت « 19 » ( 2 ) آوردهاند كه عمرو ليث را پيش از تقلد امارت با يكى از بازاريان « 20 » دوستى بود و آن بازارى مردى بخيل بود [ و ] متدنّق « 21 » ،
هامش
( 1 ) - بنياد : زر سرخ بدست آمد
( 2 ) - متن و بنياد و مج + من
( 3 ) - مج : و آنجا
( 4 ) - مپ 2 - و از آن اسباب ساختم
( 5 ) - مپ 2 : و ديگر
( 6 ) - متن : رفتم
( 7 ) - مپ 2 : در آن ، مج - بدان ، بنياد : بر آن
( 8 ) - متن : داود ، مپ 2 - و او
( 9 ) - مپ 2 و مج - يكى
( 10 ) - مج + انواع ، مپ 2 + جمله
( 11 ) - مپ 2 - او آن بود كه
( 12 ) - مج و بنياد - بريان
( 13 ) - مپ 2 : حاضر كرده ، مج : كرد
( 14 ) - مج : از آن حالت
( 15 ) - مپ 2 : با پسرش بگفتم ، بنياد : به جهت او بكردم
( 16 ) - مپ 2 : روى تو برگشت لعل ، متن : تو برگشته ز لعل ، بنياد : روى تو برگشت چو نعل
( 17 ) - متن و مپ 2 و مج : جحيم
( 18 ) - مج - و
( 19 ) - تمامى اين حكايت در مپ 2 حذف شده است
( 20 ) - مج : بازرگانان
( 21 ) - مپ 2 : متصرف ، مج : متدنف ، بنياد : متدفق . مسلما اين كلمه را ساخته است و بهتر است بجاى آن دنيق بگذاريم