عباس سزاوارتريد ، چرا كار را ضبط نكنيد و بر سرير خلافت ننشينيد ؟ اسحق گفت : يا امير المؤمنين اين چه كلماتست كه بر لفظ مبارك « 1 » مىرود و خداى عز و جل از سر ضمير بنده آگاه است ، كه هرگز اين معنى بر « 2 » خاطر من نگذشته است « 3 » ، و لعنت خداى عز و جل « 4 » بر آنكس كه او را اين اعتقاد است « 5 » . از پسران عبد المطلب هم كهتر و هم مهتر بودند اما خداى تعالى « 6 » خلعت خلافت به شما داد و ما بدان شادمانيم و راضى « 7 » و به خلافت تو مفاخر و مباهى « 8 » . مهدى گفت :
از تو چنين نقل كردهاند كه تو « 9 » مثل اين « 10 » كلمه بر زبان راندهاى . اسحق گفت : يا امير المؤمنين « 11 » اگر اين سخن « 12 » بر من درست « 13 » شود هر حكمى كه امير المؤمنين بر جان من فرمايد هيچكس را « 14 » بر آن اعتراض نباشد « 15 » . امير المؤمنين گفت :
يعقوب داود « 16 » از تو اين « 17 » نقل كرده است . اسحق گفت : اگر يعقوب بن داود بن اسحق « 18 » اين سخن در روى من بگويد حكم امير المؤمنين را بود « 19 » . مهدى بفرمود كه يعقوب را حاضر كنند « 20 » . اسحق مىگويد چون به احضار او مثال داد « 21 » من متأمل « 22 » شدم و دل از جان برگرفتم و با خود گفتم كه اگر يعقوب
هامش
( 1 ) - متن : امير المؤمنين
( 2 ) - مپ 2 و مج : در
( 3 ) - مپ 2 - است ، متن + و نگفته
( 4 ) - مپ 2 - عز و جل
( 5 ) - مپ 2 و مج : نيت و اعتقاد باشد
( 6 ) - مپ 2 و مج : عز و جل
( 7 ) - مج - و راضى
( 8 ) - مج :
مفاخرت و مباهتى داريم ، مپ 2 - و راضى و به خلافت تو مفاخر و مباهى
( 9 ) - مج - تو
( 10 ) - متن و مپ 2 : چنين
( 11 ) - مپ 2 - يا امير المؤمنين
( 12 ) - مپ 2 : كلمه
( 13 ) - مپ 2 - ثابت
( 14 ) - مپ 2 - هيچكس را
( 15 ) - متن و مپ 2 : نبود
( 16 ) - متن و مج + اين سخن
( 17 ) - متن و مج : به من
( 18 ) - مج : يعقوب داود
( 19 ) - مج : باشد ، مپ 2 - اسحق گفت . . . بود
( 20 ) - مج : آريد
( 21 ) - متن و مج : دادند
( 22 ) - مپ 2 :
متفكر