را « 1 » ياد نمىآيد از وى سؤال كند . پس مهدى « 2 » را ياد آمد و آن سخن را منقطع كرد و جرايم يعقوب را « 3 » برشمردن گرفت و يعقوب جمله را حجتها و جوابهاى قاطع گفت « 4 » . پس امير المؤمنين بفرمود تا بند از وى برگرفتند و او را تشريف داد و به بركت راستى خداى عز و جل مرا از بلا نگاه داشت « 5 » و او را از حبس و بند اطلاق داد « 6 » ، و بعد از آن عهد كردم « 7 » كه با مقربان مهدى مباسطت نكنم و در باب ملك با ايشان سخن نگويم چه حزم در آن ديدم « 8 » كه « الحزم سوء الظّن » و هرچند اين باب اطنابى دارد و فوايد صدق و عوايد كذب بر نظر ارباب بصيرت ظاهر و « 9 » مكشوف است « 10 » چند حكايت درين باب روايت كرده آمد ، چه درين عصر و زمان حضرت عالى « 11 » خداوند خواجهء « 12 » جهان و دستور صاحبقران ملجاء و ملاذ كبار و صغار دوران « 13 » نظام الملك قوام - الدولة و الدين ملك ملوك الوزراء « 14 » محمد بن ابى سعد الجنيدى شيّد اللّه تعالى أركان جلاله ، مهبط انوار « 15 » صدق و صفاست و محطّ « 16 » رحال جود و سخا ، كذب و نفاق را در باب « 17 » بازار احسان او نفاذ « 18 » نيست « 19 » و عرايس ابكار مدايح او را
هامش
( 1 ) - متن و مج : آن را
( 2 ) - متن : امير المؤمنين
( 3 ) - مپ 2 و مج - را
( 4 ) - مپ 2 - پس مهدى . . . قاطع گفت
( 5 ) - مپ 2 : عز و جل ايشان را خلاص داد
( 6 ) - مج : خلاص داد ، مپ 2 - و او را از حبس و بند اطلاق داد
( 7 ) - متن : كردهام ، مپ : كرد
( 8 ) - مپ 2 : كه گفتهاند
( 9 ) - متن - ظاهر و
( 10 ) - مپ 2 + لذا اين ، مج : اما اين
( 11 ) - مج - و زمان حضرت عالى
( 12 ) - مج - خواجه
( 13 ) - مپ 2 - دوران ، مج :
اكرام دوران
( 14 ) - مج + دستور العالم
( 15 ) - متن و مج - انوار
( 16 ) - در سه نسخه محيط ضبط شده ، تصحيح قياسى است
( 17 ) - متن و مج - باب
( 18 ) - متن و مج : نفاق
( 19 ) - متن : هست