تا به لب جويى رسيد . چهار طالب « 1 » علم را ديد كه ايزارها « 2 » در ميان بسته بودند « 3 » و جامههاى « 4 » خود بشسته و گرد آن جوى « 5 » انداخته « 6 » تا خشك شود .
ازيشان « 7 » پرسيد كه شما كيستيد ؟ گفتند : ما فقيهانيم « 8 » . گفت : از شما هيچكس هست كه ايمان را تصديق « 9 » و قول و عمل گويد و زيادت و نقصان در ايمان جايز نبيند « 10 » . گفتند : اعتقاد ما در ايمان همين است . عبد اللّه را خوش آمد از بهر آنكه مذهب او در ايمان « 11 » همين بود . بفرمود غلام را تا چهار هزار درم « 12 » بياورد و هريكى از ايشان را هزار درم « 12 » بداد . در ميان آن طالب علمان يكى بود كه مذهب امير المؤمنين « 13 » ابو حنيفه « 14 » داشت . گفت : من اين سيم نمىخواهم .
گفت : چرا ؟ گفت : ايشان را براى « 15 » آن مىدهى كه مذهب تو دارند ، و من از بهر سيم دروغ نتوانم « 16 » گفت و به نزديك من ايمان تصديق دلست و اقرار زبان و زيادت و نقصان شود « 17 » ، و هرچند كه « 18 » من « 19 » مردى درويشم از براى هزار درم « 20 » سيم دروغ نتوانم « 21 » گفت ، و مرا خداى تعالى روزى برساند . پس عبد اللّه را از حسن اعتقاد و صلابت او « 22 » در مذهب خود گريه آمد و غلام را گفت :
هامش
( 1 ) - مج : طالب چهار
( 2 ) - مپ 2 : ازارها
( 3 ) - مپ 2 - بودند
( 4 ) - مج + خلق
( 5 ) - مپ 2 - و گرد آن جوى
( 6 ) - مج : بازافكنده
( 7 ) - مپ 2 - از ايشان
( 8 ) - متن و مج : فقهائيم
( 9 ) - مپ 2 : به تصديق
( 10 ) - متن - و زيادت و نقصان در ايمان جايز نبيند
( 11 ) - مپ 2 و مج - در ايمان
( 12 ) - مج : دينار
( 13 ) - مج : امام
( 14 ) - مج + رضى اللّه عنه
( 15 ) - متن و مپ 2 : از بهر
( 16 ) - متن و مپ 2 : نخواهم
( 17 ) - مپ 2 :
نشود
( 18 ) - مپ 2 - كه
( 19 ) - مج : من هرچند
( 20 ) - مج :
دينار ، مپ 2 - هزار درم
( 21 ) - متن : نخواهم
( 22 ) - مج : آن مرد