حرمت صدقى « 1 » كه بر زبان راندى از سخط ما مصون ماندى . پس او را تشريف داد و بازگردانيد .
[ حكايت بازرگانى كه براى شاه چين از مرغ آتشخوار سخن گفت و به دروغ متهم شد و زحماتى كه براى دفع اين تهمت متحمل گشت ]
حكايت ( 11 ) « 2 » آوردهاند كه بازرگانى بود كه پيوسته سفر چين كردى و خان چين او را « 3 » عزيز داشتى و در حق وى انعام و اكرام فرمودى « 4 » ، روزى با « 5 » ملك چين نشسته بود و در « 6 » هر بابى « 7 » كلمهاى مىگفت و از عجايب و نوادر ايام حكايتى مىكرد « 8 » . در اثناى آن گفت كه : در زمين عرب مرغى است بزرگ « 9 » كه آن را به تازى نعام گويند و به پارسى شترمرغ ، و او « 10 » آتش خورد و پاى او مانند پاى « 11 » شتر بود . خان چين گفت و اللّه كه عظيم دروغى « 12 » گفتى ، و كدام جانور بود كه آتش خورد ، و با كسى كه « 13 » چنين دروغ « 14 » گويد مجالست نبايست كرد « 15 » و بفرمود تا بعد از آن او را در بارگاه راه ندهند « 16 » . بازرگان بازگشت و به عراق آمد و ده شترمرغ بهدست آورد و قفصها بساخت و آنها را در آن قفصها « 17 » از راه دريا به خدمت شاه چين آورد « 18 » . او را اعلام
هامش
( 1 ) - متن و مج : صدق
( 2 ) - مج + چنين
( 3 ) - متن : ويرا ، مج :
مر ويرا
( 4 ) - مپ 2 - و در حق وى انعام و اكرام فرمودى ، مج : و انعام و اكرام در حق وى فرمودى
( 5 ) - متن - با
( 6 ) - مپ 2 و مج : از
( 7 ) - مج :
نوع
( 8 ) - مپ 2 - و از . . . مىكرد
( 9 ) - متن - بزرگ
( 10 ) - متن - او
( 11 ) - مج - پاى
( 12 ) - متن و مج : دروغ
( 13 ) - مپ 2 - كه
( 14 ) - مپ 2 : دروغى
( 15 ) - مج : مجالست كردن نهى بود ، مپ 2 - مجالست نبايست كرد
( 16 ) - مپ 2 : ندادند ، مج : تا او را بيش در بارگاه او راه ندادند
( 17 ) - مپ 2 و مج - و آنها را در آن قفصها
( 18 ) - متن : رسانيد ، مج : انها را به چين برد + و نه در راه هلاك شدند و يكى زنده سلامت به چين رسيد و سى هزار درم بازرگان درين خرج شد و چون به خدمت شاه چين رسيد