تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
آن « 1 » مال ترا « 2 » بخشيدم و آن « 1 » شغل ترا « 2 » مقرر داشتم « 3 » ، و مرا تشريف خاصه « 4 » فرمود « 5 » و آفريدگار سبحانه « 6 » و تعالى مرا از آن ورطهء هايل به بركت راستى « 7 » خلاص داد .

[ امان دادن حجاج مردمان بصره را و آمدن يوسف عبد اللّه عثمان نزد او و سخنان يوسف ]

حكايت ( 10 ) آورده‌اند كه چون « 8 » حجاج يوسف مردمان بصره را امان داد ، يوسف « 9 » عبد اللّه عثمان بيامد و به جهت او عبد الملك بن « 10 » مروان نامه‌اى فرمود « 11 » . چون پيش حجاج بيستاد ، حجاج گفت : ترا خداى تعالى نيكى مدهاد « 12 » ، بعد از من زمين ترا كجا انداخته بود ؟ گفت : در هرمقام كه بودم مرفه « 13 » تر ازين بودم كه در « 14 » پيش تو ايستاده‌ام . خلاصهء كلمات اينست « 15 » كه : آفريدگار عالم « 16 » جل و علا ترا والى ما گردانيد و ما ترا نمىخواستيم و هرچه خداى تعالى خواسته بود و ارادت او نافذ گشت « 17 » و ارادت ما مقهور آمد « 18 » تا عالميان را معلوم شود « 19 » كه
فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ
« 20 » و
لا مُعَقِّبَ
« 21 »
لِحُكْمِهِ
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ
حجاج گفت « 22 » : سخن را به راستى بياراستى « 23 » و به
هامش
( 1 ) - متن و مج - آن ( 2 ) - مپ 2 : به تو ( 3 ) - مج : فرمودم ( 4 ) - مپ 2 - خاصه ( 5 ) - مج : داد ( 6 ) - مپ 2 - سبحانه ( 7 ) - مپ 2 - به بركت راستى ، مج : به بركت راستى مرا از آن ورطهء هايل ( 8 ) - متن - چون ( 9 ) - متن - يوسف ( 10 ) - مپ 2 و مج - ابن ( 11 ) - مج : امان‌نامه فرموده بود ( 12 ) - متن : بدهاد ، مج : دهاد ( 13 ) - مج + الحال ( 14 ) - مج - در ( 15 ) - متن : آنست ( 16 ) - مج - عالم ( 17 ) - مج : و آفريدگار چون خواسته بود ارادت او نافذ آمد ( 18 ) - مپ 2 : شد ، مج : گشت ( 19 ) - مج : شد ( 20 ) - مج و بنياد : لقضائه ( 21 ) - در سه نسخه لامانع است و در قران مجيد لا محقّب ضبط شده است ( 22 ) - مج + بدين ( 23 ) - مج : سخت رستى