تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و او را ادب ملك‌دارى تقرير « 1 » كرد و در آن وصيت‌نامه اين يك پندنامه « 2 » بنوشت « 3 » كه « يا بنىّ إن أردت المهابة « 4 » فلا تكذب فانّ الكاذب فلا يهاب و لو حفّ « 5 » به الف سيف » گفت : اى پسر اگر خواهى كه مردمان از تو بترسند « 6 » دروغ مگوى « 7 » كه مرد دروغ‌زن « 8 » بىهيبت و بى « 9 » شكوه بود « 10 » و اگرچه در گرد او هزار شمشيردار « 11 » باشد .

[ ( مكرر ) ، حكايت دو نديم لاف‌زن فضل سهل ]

حكايت ( 5 ) آورده‌اند كه فضل سهل را دو نديم بود يكى را نصر بن الحارث گفتندى « 12 » و يكى را ثابت بن شروان . شبى در مجلس شراب فضل « 13 » با يكديگر مزاح كردند و ناگاه « 14 » از يكديگر در خشم شدند . نصر بن الحارث دست بزد و دستار از سر ثابت بيفتاد ، ثابت از آن بغايت برنجيد چنان كه اثر تغير در بشرهء او ظاهر شد . فضل سهل گفت : چرا چنين مىرنجى ؟ گفت : چگونه نرنجم كه « 15 » آبروى من در پيش تو بريخت . فضل گفت : بر خود آسان گير و چندين در تاب مشو « 16 » كه آبروى تو نزديك من آن‌وقت ريخته شد كه تو گفتى « 17 » من شبى « 18 » از دامغان « 19 » به نيشابور رفتم « 20 » برين اشتر « 21 » ، و اين حكايت مر « 22 » خدمتگاران ملوك و بندگان ايشان را « 23 » دستورى است تا در حضرت
هامش
( 1 ) - مج : تلقين ( 2 ) - مپ 2 و مج - نامه ( 3 ) - مج : نبشته بود ( 4 ) - مج : المهاربه ( 5 ) - متن : حتف ( 6 ) - مپ 2 + زينهار تا از ، مج + زينهار از ( 7 ) - مپ 2 : پرهيزى ، مج : گفتن + پرهيزى ( 8 ) - مپ 2 و مج : گوى ( 9 ) - مج : نا ( 10 ) - متن و مج : باشند ( 11 ) - مپ 2 - دار ( 12 ) - مج : گفتند ( 13 ) - مپ 2 + سهل ( 14 ) - مپ 2 - ناگاه ( 15 ) - مج - كه ( 16 ) - متن : مرنج ، مپ 2 : مرو ( 17 ) - مج + اشتر من ( 18 ) - مج : يك شب + مرا ( 19 ) - مج : دندقان ( 20 ) - مج : برد ( 21 ) - مج - برين اشتر ( 22 ) - مپ 2 + بنده و ، مج + ندما و ( 23 ) - مپ 2 و مج - و بندگان ايشانرا
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 165 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )