تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
آنجا بودم . گفتا : چرا در آن منع نكردى تو ، و با وى يار شدى « 1 » ؟ گفت : از انكه من ترا دشمن داشتم . حجاج هردو را آزاد كرد يكى را « 2 » به سبب حق وى و ديگرى را « 3 » به سبب صدق و چه نيكو گفته است آن بزرگ كه لو « 4 » كان الكدب ينجى فالصّدق « 5 » أنجى « 6 » . اگر دروغ مرد را از بلا برهاند راست « 7 » اوليتر « 8 » باشد كه درمانده را خلاص دهد .

[ چرا احنف قيس در مجلس معاويه كه از امير المؤمنين على عليه السلام سخن مىگفتند خاموش ماند و سخن نگفت ]

حكايت ( 4 ) آورده‌اند كه روزى احنف « 9 » قيس نزديك معاويه درآمد و هركس « 10 » در باب امير المؤمنين على « 11 » سخنى « 12 » مىگفتند ، احنف خاموش گشت « 13 » و بنشست و هيچ نمىگفت « 14 » و در هيچ سخن شروع نمىكرد . معاويه گفت : يا احنف « 15 » چرا سخن نمىگويى « 16 » ؟ گفت : چه گويم . اگر راست گويم از تو بترسم ، و اگر دروغ گويم از خداى تعالى « 17 » ، پس درين مقام « 18 » سكوت لايق‌تر « 19 » و به حزم نزديكتر « 20 » .

[ وصيت مسترشد خليفه به پسر خود ]

حكايت ( 5 ) آورده‌اند كه چون امير المؤمنين مسترشد را وفات نزديك آمد پسر را حاضر كرد و او را « 21 » در پيش خود بنشاند و « 22 » وصيت‌نامه نوشت
هامش
( 1 ) - مپ 2 : منع كردن تو با وى يار نشدى ( 2 ) - متن و مپ 2 - را ( 3 ) - متن و مپ 2 : و يكى ( 4 ) - متن : ان ( 5 ) - مپ 2 : و صدق ( 6 ) - مپ 2 : اولى ( 7 ) - مج : راستى ( 8 ) - مج - تر ( 9 ) - مج + ابن ( 10 ) - مج : هركسى ( 11 ) - مپ 2 + رضى اللّه عنه ، مج : كرم اللّه وجهه ( 12 ) - متن : بحثى ( 13 ) - مج : نشسته بود ، مپ 2 : بود ( 14 ) - مپ 2 و مج - و بنشست و هيچ نمىگفت ( 15 ) - مج - يا احنف ( 16 ) - مج + احنف بن قيس ( 17 ) - متن و مپ 2 + بترسم ( 18 ) - مج - درين مقام ( 19 ) - مپ 2 : اوليتر ( 20 ) - مج : اوليتر ( 21 ) - مپ 2 - حاضر كرد و او را ( 22 ) - مپ 2 و مج + و به جهت او