از اين « 1 » نخواهد ديد « 2 » و نخواهد شنيد « 3 » . راوى مىگويد كه هركس از جاى خويش « 4 » قراضهاى و درستى و نيم صافى « 5 » در كف او مى « 6 » نهادند چنان كه او را مبلغى سيم جمع شد « 7 » ، و چون نقود را احراز كرد ساعتى ديگر نگريست و گفت : اى مسلمانان بدانيد كه من « 8 » عظيم شرم داشتم و از غايت حيا آن دم كه از پس بود با پيش آمده است « 9 » و دانم كه به « 10 » كشف آن عورت مرا اجازت ندهيد چه درين مجمع عورات بسيارند ، و اكابر و مشايخ « 11 » به حضور ايشان اين فضيحت روا ندارند « 12 » . پس « 13 » حاضران جمله « 14 » بخنديدند و بعضى بر لطيف طبعى او تحسين كردند و بدين طريق مبلغى سيم « 15 » از ميان آن قوم « 16 » بيرون برد و اين از لطايف كديههاى ايشان بود .
[ حكايت قاضى اوش كه به سيستان رفت و خود را گنگ ساخت و مبلغ زيادى پول از ايشان بدست آورد ]
حكايت ( 4 ) قاضى اوش « 17 » از جمله مسجعان لطيفطبع نيكوسخن بوده است و او را در اين باب كتابى است كه آن را « 18 » مفتاح النجاح نام نهاده است ، و گويند كه : مسجعان از سيستان گله كردندى كه تير تزوير ما بر جوشن دلهاى ايشان كار نمىآيد و به هيچ نوع ايشان را در جوال نمىتوانيم كرد . قاضى اوش گفت : من بروم و از ايشان به طريقى مالى وافر جذب كنم .
پس به سيستان آمد و سبويى آب بخريد و كوزهاى ، و سقايى پيشه كرد و خود را گنگ ساخت « 19 » . پيوسته گرد شهر برآمدى و خلق را آب دادى و از كسى
هامش
( 1 ) - مج + عجايبتر
( 2 ) - مج : شنود
( 3 ) - مج - نخواهد شنيد
( 4 ) - مج : از مهرشان
( 5 ) - مج - نيم صافى
( 6 ) - مپ 2 و مج - مى
( 7 ) - مپ 2 و مج : آمد
( 8 ) - مج - بدانيد كه من
( 9 ) - مج : دم از پس به پيش آمد
( 10 ) - متن : در
( 11 ) - متن + و
( 12 ) - متن : نداريد
( 13 ) - مج - پس
( 14 ) - مج - جمله
( 15 ) - مج : مبلغ نعمت
( 16 ) - مج :
فريق
( 17 ) - متن : اويش + كه
( 18 ) - متن : كتاب را
( 19 ) - متن و مپ 2 - كه مسجعان از . . . گنگ ساخت