عباس « 1 » گفت : اكنون دختر به تو دهم بدان شرط « 2 » كه من بعد « 3 » كديه نكنى « 4 » .
بازرگان گفت : اى سبحان اللّه چندينگاه بازرگانى مىكردم و نفس « 5 » و مال را در خطر مىنهادم تا بر مايهء من ده يازده يا ده دوازده سود آيد « 6 » اكنون بىهيچ مايه چندين « 7 » دينار زر « 8 » بدست آوردم ، هرگز من ازين كار توبه نكنم و اين پيشه را « 9 » بنگذارم . پس استاد « 10 » عباس « 11 » گفت : اكنون « 12 » اين كار در دل تو شيرين شد . پس با او مصاهرت « 13 » كرد و دختر خود را به زنى « 14 » بوى داد و اين از لطايف « 15 » كديهها « 16 » است .
[ گدايى كه مردم نيشابور را فريفت و مبلغى پول بهدست آورد تا دم خود را بديشان بنمايد و تخلص عجيب او ]
حكايت ( 3 ) از پيرى شنيدم كه يكى از گدايان استاد و مسجعان « 17 » لطيف - طبع به شهر نيشابور آمد و در مصطبهاى « 18 » نزول كرد و خواهندگان جمعيتى « 19 » كردند و او را مهمان داشتند . و او در مقام دعوى گفت : كه من گدايى كنم كه هرگز « 20 » مثل آن « 21 » در ضمير استاد « 22 » عباس نگذشته باشد « 23 » و خاطر كس بدان محيط نشده « 24 » . پس بامداد « 25 » به مجمعى او را « 26 » نشان دادند كه در آن « 27 » عقد
هامش
( 1 ) - مج - عباس
( 2 ) - مپ 2 : بر آن قرار
( 3 ) - مپ 2 : بعد ازين ، مج : بيش
( 4 ) - متن : بكنى
( 5 ) - متن - و نفس
( 6 ) - مپ 2 و مج :
آمد ، مج : ده يا بيست دينار بدست مىآمد
( 7 ) - مج : صد
( 8 ) - مپ 2 و مج - زر
( 9 ) - متن : اين كار
( 10 ) - مپ 2 + پير ، مج - استاد
( 11 ) - مج + او را
( 12 ) - متن و مپ 2 : كه
( 13 ) - متن : مصاهرتى
( 14 ) - مپ 2 و مج - به زنى
( 15 ) - متن و مپ 1 : لطيفه
( 16 ) - مج + عباس
( 17 ) - متن و مپ 2 : مستحقان
( 18 ) - مپ 2 : مسابطه
( 19 ) - مج : جمعيت
( 20 ) - متن - هرگز
( 21 ) - مج - مثل آن
( 22 ) - مج - استاد
( 23 ) - مج : است
( 24 ) - مپ 2 - و خاطر كس بدان محيط نشده
( 25 ) - مج : بامدادى
( 26 ) - متن : مجمعى ، مپ 2 : جمعيتى را به دو
( 27 ) - مپ 2 : آنجا