مجلسى خواست بود و صغار و كبار شهر در « 1 » آنجا حاضر بودند « 2 » . پس آن خواهنده بر سر منبر رفت « 3 » و فصلى ايراد كرد چنان كه حاضران را « 4 » از آن ذوقى « 5 » و حيرتى حاصل شد « 6 » . پس گفت : اى كبار انام « 7 » و مشايخ كرام ، درين ضعيف نگريد به چشم اعتبار « 8 » كه
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
شنيدهايد « 9 » كه طايفهاى از بنى اسرائيل به سبب نقض عهد و نكث ميثاق مسخ گشتند و آفريدگار عالم سبحانه و تعالى ايشان را بوزينه گردانيد « 10 » ؟ من از فرزندان ايشانم و از آن قوم نشانى دارم و همانا « 11 » آنست كه « 12 » مرا دمى است چون دم بوزينه و تا بدين غايت خود را فضيحت نكردهام و اين سر « 13 » بر كسى نگشاده « 14 » و اين ساعت حاجت من به غايت شد « 15 » و « 16 » اضطرار به حد كمال رسيد ، اكنون « 17 » خود را فضيحت مىكنم و سر عيبهء عيب « 18 » خود مىگشايم و اين « 19 » دم را بشما مىنمايم و لكن اميد مى « 20 » دارم كه هركس در حق من احسانى كنيد و مبرتى « 21 » واجب داريد كه مشاهدهء اين عجايب شما را تاريخى خواهد بود و هيچكس نادره « 22 » تر
هامش
( 1 ) - مپ 2 - شهر در
( 2 ) - متن : خواستند شد ، مج : خواهد شد
( 3 ) - مپ 2 و مج : شيخ گدا برفت و به منبر برآمد
( 4 ) - متن و مپ 2 - را
( 5 ) - مج : ذوق آن سخن
( 6 ) - مج : حيرت آورد
( 7 ) - متن و مج : اياك
( 8 ) - متن - به چشم اعتبار ، مج : استبشار
( 9 ) - مج : شنيدهام
( 10 ) - مپ 2 و مج + و صورت ايشان مبدل ، مج : متبدل
( 11 ) - متن : همان
( 12 ) - مپ 2 - همانا آنست كه
( 13 ) - مپ 2 + را
( 14 ) - متن و مپ 2 + ام
( 15 ) - مپ 2 - و اين . . . شد
( 16 ) - مپ 2 + شدت
( 17 ) - مپ 2 و مج + شما را نصيحت مىكنم
( 18 ) - مپ 2 : و سر جامهدان
( 19 ) - مج :
آن
( 20 ) - مج - مى
( 21 ) - متن : مروتى
( 22 ) - متن و مپ 2 :
نادر