تا اگر آن را خداوند « 1 » پديد آيد بوى دهيد « 2 » . پس خريطه بديشان داد ، آن را « 3 » بگشادند و در انجا از حلى و حلل « 4 » زنان چون سوار « 5 » و خلخال و گوشوار و غير آن به مقدار دويست دينار سرخ « 6 » زيادت بود ، جملهء آن « 7 » جماعت او را « 8 » محمدت گفتند كه ديانت « 9 » و امانت « 10 » بجاى آورد . پس او گفت : مرا چندان « 11 » بدهيد كه يك ماهه قوت من « 12 » باشد و « 13 » آن مردمان به رغبتى تمام در حق او لطف و انعام بجاى آوردند چندانكه « 14 » او را قريب ده « 15 » دينار زر سرخ بدادند « 16 » . و چون نماز بامداد بگزاردند و جماعت از مسجد بيرون آمدند « 17 » زنى را ديدند كه « 18 » بر در مسجد فرياد مىكرد و بر سر و روى خود مىزد و اضطراب بسيار مىنمود . او را گفتند : ترا چه رسيدست ؟ گفت : من زنى مشاطهء عروس آرايم « 19 » و در همسايگى « 20 » من مردى درويش دخترى « 21 » عروس مىكرد « 22 » و از من التماس نمود تا از خانههاى « 23 » بزرگان حلى و حلل از جهت آن « 24 » دختر به
هامش
( 1 ) - مپ 2 : خصمى آن را ، مج : خصمى مر آن را
( 2 ) - مپ 2 : دهند
( 3 ) - متن : ايشان سر خريطه ، مج : پس خريطه
( 4 ) - متن : رختگى ، متن و مج - و حلل
( 5 ) - مپ 2 - زنان چون سوار
( 6 ) - مپ + را
( 7 ) - مپ 2 - آن
( 8 ) - مپ 2 - او را
( 9 ) - مپ 2 و مج : و بديانت
( 10 ) - مپ 2 + او را ، مپ 2 و مج + بستودند و گفتند هيچكس درين عهد با احتياج و قلت اين نوع امانت بجاى نيارد
( 11 ) - مج : پس او را چندانى
( 12 ) - مج - من
( 13 ) - متن و مپ 2 : پس
( 14 ) - مپ 2 و مج : چنان كه
( 15 ) - متن + هزار
( 16 ) - مپ 2 و مج : حاصل شد
( 17 ) - مپ 2 - و چون نماز . . . بيرون آمدند
( 18 ) - مپ 2 : و زن او بيامد
( 19 ) - مپ 2 و مج : زنىام مشاطه كه عروسان را بيارايم
( 20 ) - متن : و همسايه
( 21 ) - متن + را ، مج : دختر + را
( 22 ) - متن و مج : به شوهر تسليم مىكرد
( 23 ) - مپ 2 : خانه ، مج : سراى
( 24 ) - مپ 2 و مج - آن