مىخراشد « 1 » و هركه از دست حرص بادهء طمع مىنوشد در فضيحت دنيا و رسوايى عقبى مىكوشد . حاجت به بخيلى « 2 » برداشتن رايت لؤم و ناكسى خود بر « 3 » افراشتن است « 4 » و آبروى خود از « 5 » براى نان بر « 6 » ابناى « 7 » دنيا ريختن به آتش فتنه دين خود را به باد سارى « 8 » برانگيختن است « 9 » ، اما اين نصيحت در سمع ارباب همت « 10 » جاى مى « 11 » گيرد . امروز طايفهاى دونهمتانند « 12 » كه گدايى را حرفت ساختهاند و از براى صيد مرغ درم « 13 » دام تزوير بازكشيده « 14 » ، رسم مدح ايشان فضال « 15 » است و جواب سلام « 16 » سؤال « 17 » . اگر درست مغربى ماه را بر طرف كمر جوزا ببينند كيسهء طمع بردوزند « 18 » . همه چون ماه خرمن سوختهاند خرمن ديگران از آن سوزند ، و طبعشان آنكه ناستوده ستايند و ناشنوده سرايند ، طيلسان خطيب « 19 » دزدند و دستار قاضى « 20 » ربايند ، در كاروان حرص چون دراى « 21 » همه تن زبان گشته ، جرس « 22 » بيهوده مىجنبانند « 23 » ، اگرشان ندهى « 24 » جنگ كنند « 25 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : ميتراشد
( 2 ) - مپ 2 و مج : خلق
( 3 ) - مپ 2 - بر
( 4 ) - مپ 2 : بود
( 5 ) - مپ 2 - از
( 6 ) - مج : پيش
( 7 ) - مج - ابنا
( 8 ) - متن - سارى
( 9 ) - مج - است
( 10 ) - مپ 2 : نعمت
( 11 ) - مپ 2 - مى
( 12 ) - مپ 2 : نعمتانند
( 13 ) - متن : صيد حطام ، مپ 2 - مرغ درم
( 14 ) - مج + اند
( 15 ) - متن : فصالى
( 16 ) - مپ 2 و مج + ايشان
( 17 ) - متن + كردن ، مپ 2 + كردن است
( 18 ) - متن - اگر درست مغربى . . . بردوزند ، مپ 2 : معز بى باره را طرف كمر خود ببندند كيسهء طمع بردوزند
( 19 ) - مپ 2 : خطيبان
( 20 ) - مپ 2 : قاضيان
( 21 ) - مپ 2 : درآيند
( 22 ) - مپ 2 : به حرص
( 23 ) - متن - در كاروان حرص . . . بيهوده مىجنبانند
( 24 ) - متن و مپ 2 : بدهى
( 25 ) - متن و مپ 2 : بستانند