زر نبردى ؟ گفت : چيزى سپيد « 1 » ديدم « 2 » روشن و تابان « 3 » ، گمان بردم كه مگر « 4 » گوهر شبچراغ است . آن را برگرفتم و زبان بر آن نهادم كه تا معلوم كنم كه چه چيز است « 5 » ، خود چنان « 6 » معلومم « 7 » شد كه « 8 » نمك بوده است « 9 » . با خود گفتم :
چون نمك شاه چشيدم حق آن « 10 » گزاردن در مذهب مردى و مروت واجب بود « 11 » پس به قليل و كثير تعلق نساختم « 12 » و از سر « 13 » آن درگذشتم « 14 » . ملك مؤيد چون « 15 » سخن آن مرد « 16 » بشنيد او را « 17 » بدان « 18 » محمدت فرمود و سپاهسالارى درگاه خود به دو داد « 19 » و آن مرد « 20 » از سر دزدى درگذشت و از معارف نيشابور شد .
[ داستان مردى كه از دزدى متنبه شد و به زراعت پرداخت ]
حكايت ( 5 ) مؤلف كتاب محمد عوفى « 21 » مىگويد : وقتى « 22 » من خرد بودم و با جد خود در بخارا به بعضى از روستاها « 23 » رفته بودم « 24 » و در ميان راه به سبب « 25 » حدت « 26 » گرما « 27 » وقت چاشتگاهى « 28 » بر كنار ديهى در سايه درختى
هامش
( 1 ) - مج و مپ 2 - سپيد
( 2 ) - مپ 2 + در آنجا سپيد مج + سپيد
( 3 ) - مپ 2 و مج - تابان
( 4 ) - متن و مج - مگر
( 5 ) - متن و مپ 2 - آن را برگرفتم و زبان . . . چه چيز است
( 6 ) - مپ 2 - خود چنان
( 7 ) - مج :
معلوم
( 8 ) - مپ 2 : خود
( 9 ) - متن : چون معلوم شد و بچشيدم خود نمك بود
( 10 ) - متن - آن ، مج : نعمت
( 11 ) - متن : است
( 12 ) - مج :
نكردم
( 13 ) - مپ 2 - سر
( 14 ) - مج : درگذشت
( 15 ) - مج - جون
( 16 ) - مپ 2 : از مرد دزد
( 17 ) - مج : مرد را
( 18 ) - مج : بر آن
( 19 ) - مج : او را داد
( 20 ) - مپ 2 - آن مرد
( 21 ) - متن و مج - محمد عوفى
( 22 ) - متن - وقتى ، مپ 2 : كه
( 23 ) - متن : روزها
( 24 ) - مپ 2 و مج : رفته بوديم
( 25 ) - متن : بنشست و
( 26 ) - مپ 2 :
مدت ، مج : كثرت
( 27 ) - مج + و حرارت هوا
( 28 ) - مپ 2 :
چاشتگاه