رسانيد « 1 » . ايشان گفتند كه : خانهء او دور است و همين ساعت صبح بدمد و ما فضيحت شويم . گفت « 2 » : به صبح « 3 » فضيحت شويم به كه « 4 » به لؤم فضيحت گرديم « 5 » . پس همانجا بايستاد « 6 » تا « 7 » آن « 8 » سيم « 9 » ببردند و به جوان « 10 » تسليم كردند « 11 » .
[ چرا يكى از طراران ماوراء النهر در نيشابور به خزانهء ملك مؤيد دستبرد زد و چيزى برنداشت ]
حكايت ( 4 ) آوردهاند كه يكى از طراران ماوراء النهر كه « 12 » در عيارپيشگى از اقران بر سر آمده « 13 » بود وقتى به نيشابور افتاد « 14 » و خواست كه در آن « 15 » شهر مالى « 16 » بدست آرد ، و به تفحص و تجسس مردم « 17 » مشغول شد « 18 » و معلوم كرد كه خزانهء ملك « 19 » مؤيد كجاست ، پس حيلتها كرد تا « 20 » به طريقى كه دانست و توانست نقبى زد و حفرهاى بريد « 21 » و از نقود و جواهر هرچه توانست برداشت و به در نقب آورد ، در شب تاريك « 22 » آنجا چيزى « 23 » ديد كه برقى داشت « 24 » گمان برد و گفت شايد « 25 » كه گوهر شبچراغ كه مىگويند اين باشد ، و صواب آن بود كه آن را « 26 » برگيرم كه سبب توانگرى من خواهد بود . پس برفت و « 27 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بسپاريد ، مج : رسانيد
( 2 ) - مپ 2 + اگر
( 3 ) - مج :
به صنع
( 4 ) - مج : به از آن تا
( 5 ) - متن - گفت به صبح . . . فضيحت گرديم
( 6 ) - مج : ايستاده بود
( 7 ) - مپ 2 + ايشان
( 8 ) - مج + جوانان
( 9 ) - مپ 2 و مج + را
( 10 ) - متن : بدان جوان ، مپ 2 : به خداوند
( 11 ) - مج + و بازگشتند
( 12 ) - مپ 2 - كه ، مج - بود
( 13 ) - مپ 2 - آمده
( 14 ) - مپ 2 : آمد
( 15 ) - مپ 2 : آنجا
( 16 ) - مپ 2 + و نعمتى
( 17 ) - مج - مردم
( 18 ) - مج : شود
( 19 ) - متن و مپ 2 - ملك
( 20 ) - مپ 2 و مج - تا
( 21 ) - مپ 2 : و به خزانه دررفت ، مج : به خزانه درآمد
( 22 ) - متن - در شب تاريك
( 23 ) - مپ 2 + سپيد
( 24 ) - مپ 2 : كه روشناى ميزد ، مج : تابان كه برقى داشت
( 25 ) - مج - و گفت شايد
( 26 ) - مپ 2 - آن را
( 27 ) - مپ 2 :
چون