آن را برگرفت « 1 » ، عظيم بزرگ بود . مرد متحير شد كه آن چيست و به مساس « 2 » دست او « 3 » را معلوم نمىشد « 4 » ، زبان را « 5 » بر آنجا نهاد تا مگر به حس ذوق بداند « 6 » ، چون بديد « 7 » تختهء نمك بود ، آن را به جايگاه خود بازنهاد « 8 » و از آن زر هيچ برنگرفت و به قليل و كثير « 9 » آن « 10 » تعلق نساخت و بازگشت و برفت . روز ديگر به ملك مؤيد إنها كردند كه دوش جماعتى دزدان در خزانه نقب زدهاند و به سر زر رفته اما هيچ نبردهاند .
ملك مؤيد متحير شد و گفت : چون نقب زدند و به سر زر رسيدند به چه سبب زر نبردهاند « 11 » ! پس « 12 » در شهر ندا فرمود كه : هركس كه اين كار كرده است او را « 13 » از بأس و سخط خود امان دادم « 14 » بايد كه به درگاه « 15 » آيد « 16 » و اقرار كند « 17 » و بگويد كه چون به زر قادر شد چرا هيچ « 18 » برنداشت « 19 » ، چون منادى روزى بگشت روز ديگر « 20 » آن جوان به خدمت ملك مؤيد آمد و گفت :
اينكار « 21 » من كردم « 22 » و تنها « 23 » بدان « 24 » شغل اقدام نمودم « 25 » . ملك مؤيد گفت : چرا
هامش
( 1 ) - مج + و آن
( 2 ) - متن : ماس
( 3 ) - متن و مج : آن
( 4 ) - مپ 2 : نشد
( 5 ) - مپ 2 و مج - را
( 6 ) - مپ 2 : معلوم گردد ، مج :
معلوم شود ، متن و مج + كه آن چيست
( 7 ) - متن و مج : خود آن
( 8 ) - متن + كه نهاده بود ، مج + كه آن را آورده بودند و در خزانه نهاده بود مج : بنهاد
( 9 ) - مپ 2 - به قليل و كثير
( 10 ) - متن : به آن ، مپ 2 :
بدان
( 11 ) - مپ 2 و مج - ملك مؤيد متحير شد و گفت چون نقب زدند و بسر زر رسيدند بچه سبب زر نبردهاند
( 12 ) - مپ 2 + ملك
( 13 ) - متن و مپ 2 - او را
( 14 ) - مپ 2 : سخط ما در امان است ، مج : دادهايم
( 15 ) - مپ 2 - بدرگاه
( 16 ) - مپ 2 : بيايد
( 17 ) - مپ 2 و مج - و اقرار كند
( 18 ) - مج - هيچ
( 19 ) - مج : نبرد
( 20 ) - متن : منادى چند روز بكردند مپ 2 : منادى چنان شنيد
( 21 ) - مپ 2 - اينكار ، مج : كه من آن كار
( 22 ) - مج - من ، مپ 2 : كردهام
( 23 ) - مپ 2 : به تنها ، مج : تنهائى
( 24 ) - متن : براى ، مپ 2 - بدان
( 25 ) - مپ 2 - اقدام نمودم