سليمان « 1 » گفت : چه خواهيد كردن « 2 » ؟ گفتند : جامه از « 3 » او بستانيم و باشد كه با وى نقد « 4 » نيز باشد و آن را بگيريم . گفت : نه « 5 » آخر شما را سلام كرد ؟ و غرض او از سلام كردن « 6 » جز آن نبود كه « 7 » از شما سلامت يابد « 8 » ، و « 9 » از مروت و جوانمردى دور باشد او را تعرض رسانيدن « 10 » . گفتند كه « 11 » : دست از وى بداريم تا « 12 » برود . گفت « 13 » : نبايد كه بر دست ديگرى گرفتار شود و جامهء او بستاند . پس سه « 14 » كس را بفرمود « 15 » تا در « 16 » خدمت او برفتند ، و « 17 » چون جوان را به وثاق « 18 » رسانيدند « 19 » در حق ايشان « 20 » تكلفى كرد و ايشان را « 21 » قدرى سيم بداد ، و چون « 22 » پيش سليمان « 23 » باز « 24 » آمدند گفتند : ما را قدرى سيم به تكلف داده است « 25 » . سليمان گفت : سيم او قبول كردن « 26 » بتر از آنست كه جامه از « 27 » او ستدن « 28 » ، از بهر آنكه بر نيكويى مزد گرفتن « 29 » با معاملت « 30 » ارباب فتوت و مروت نسبت ندارد . همين ساعت بايد « 31 » كه « 32 » اين سيم بازبريد « 33 » و به وى باز
هامش
( 1 ) - مج + ايشانرا
( 2 ) - مج : كرد
( 3 ) - مپ 2 و مج - از
( 4 ) - مج : نقدى
( 5 ) - مج - نه
( 6 ) - مج + بر شما
( 7 ) - مج و مپ 2 + تا
( 8 ) - مج : بگذرد ، متن + و تعرض او نرسانيد
( 9 ) - متن : كه
( 10 ) - متن : اگر تعرض او رسانيد ، مپ 2 : او را تعرض مرسانيد
( 11 ) - متن :
اگر ، مپ 2 - كه
( 12 ) - متن : و
( 13 ) - متن - گفت
( 14 ) - مپ 2 :
دو
( 15 ) - مپ 2 : گفت
( 16 ) - مپ 2 : با ، مج : به
( 17 ) - مپ 2 - و
( 18 ) - مپ 2 + خود
( 19 ) - متن + آن جوان
( 20 ) - مج :
جوان
( 21 ) - مپ 2 - ايشانرا
( 22 ) - متن + به
( 23 ) - مپ 2 - پيش سليمان
( 24 ) - مج - باز
( 25 ) - مج : تكلف كرده است
( 26 ) - مج : كرديد
( 27 ) - مپ 2 و مج - از
( 28 ) - مپ 2 : بستديم ، مج :
خواستيد ستد
( 29 ) - مج : ستدن ، مپ 2 - مزد گرفتن
( 30 ) - متن - با معاملت
( 31 ) - مج : برويد
( 32 ) - مج : و
( 33 ) - مج - بازبريد