شاهزاده « 1 » گفت « 2 » : غرض تو از كشتن من تحصيل مال است و در ابقاى « 3 » من ترا اين غرض به حصول پيوندد ، چه « 4 » من حرفتى مىدانم كه هرروز ترا از آن « 5 » مبلغى مال « 6 » حاصل « 7 » شود . جهود گفت : آن چيست ؟ گفت : حصيربافم « 8 » كه جز بساط خليفه « 9 » و وزير را « 10 » نشايد و اگر خواهى كه « 11 » تا صدق اين معنى ترا روشن شود بفرماى تا از صحرا گياهى « 12 » كه لايق اين شغل « 13 » بود بيارند . جهود را « 14 » آن سخن موافق افتاد . پس غلامى « 15 » را بفرمود تا از صحرا گياهى « 12 » كه لايق حصير بود بياورد « 16 » . شاهزاده و غلام « 17 » او در آن ايستادند تا حصيرى بغايت « 18 » لطيف ببافتند . جهود آن را به بازار برد و به بهايى « 19 » نيكو « 20 » بفروخت . روز ديگر اسباب حصيرى ديگر « 21 » مهيا كرد و همچنين حصيرى ديگر ببافت « 22 » و گفت كه « 23 » : لايق بساط « 24 » وزير است اين را به خدمت وزير بر وصلتى « 25 » نيكو بستان ، و چون آن « 26 » حصير را به خدمت او برد « 27 » بغايت بپسنديد و او را تشريفى فاخر « 28 » داد و بهاى تمام تسليم كرد ، و چون جهودك « 29 » بدان « 30 » آموخته شد گفت : اگر « 31 »
هامش
( 1 ) - مج : ملكزاده
( 2 ) - مج + كه
( 3 ) - مپ 2 : حيات
( 4 ) - متن و مپ 2 - چه
( 5 ) - مج - از آن
( 6 ) - مج - مال
( 7 ) - مج :
بحاصل
( 8 ) - مج : مىبافم
( 9 ) - مپ 2 + را
( 10 ) - مپ 2 - را
( 11 ) - مج - كه
( 12 ) - مج : گياههائى
( 13 ) - مپ 2 - شغل
( 14 ) - متن - را ، مپ 2 : به جهودك ملعون
( 15 ) - مپ 2 : غلام
( 16 ) - متن :
بياورند ، مج : بياريد
( 17 ) - متن : و ياران ، مج : و يار
( 18 ) - مپ 2 - بغايت
( 19 ) - مج : ببهاى
( 20 ) - متن : نيك
( 21 ) - متن - ديگر مج : بيشتر
( 22 ) - مپ 2 : پرداخت ، مج : بپرداخت
( 23 ) - متن و مج : اين
( 24 ) - مپ 2 و مج : حضرت
( 25 ) - مج - صلتى
( 26 ) - مج - و چون آن
( 27 ) - متن : وزير بردند و
( 28 ) - مپ 2 : تشريف و انعام ، مج : تشريفى خوب
( 29 ) - متن و مج : جهود
( 30 ) - مپ 2 : بر آن ، مج : از آن
( 31 ) - مپ 2 - اگر