به آب ديده و سوز سينه از حضرت عزت التماس كرد « 1 » و گفت : الهى انديشهء پيشهاى « 2 » در دل من افتاده است ، مرا حرفتى روزى كن « 3 » كه سبب حصول قوت هرروز « 4 » من شود « 5 » . اكرم الاكرمين او را زرهبافى تعليم داد چنان كه فرمود « 6 »
وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ
« 7 »
مِنْ بَأْسِكُمْ
پس چون پيغمبران با كمال جلال نبوت قوت « 8 » خود از كسب دست مىساختند عاقلان « 9 » را از آن انتباهى بايد « 10 » بود تا از وصمت طمع احتراز نمايند « 11 » ، تا سعادت دنيا و آخرت يابند « 12 » چنان كه گفتهاند بيت :
چندانكه مروتست در دادن * در ناستدن هزار چندانست
[ فرمان گشتاسب به محتشمان كه فرزند خود را حرفت بياموزند ]
حكايت ( 2 ) در تاريخ ملوك عجم مسطور است « 13 » كه در آنوقت كه گشتاسب از مستقر « 14 » عز خويش بيفتاد و آن « 15 » قصهاى غريب « 16 » است و نادر « 17 » و درين كتاب « 18 » در تاريخ ملوك « 19 » آورده شده است « 20 » . چون به روم رسيد و در قسطنطنيه رفت با وى « 21 » از دنيا وى هيچ نبود « 22 » و همت بلندش بار نمىداد « 23 » كه دست سؤال پيش كسى دراز كند « 24 » . مگر چنان « 25 » اتفاق « 26 » افتاده بود « 27 » كه در
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : نمود
( 2 ) - مج - پيشهاى
( 3 ) - مپ 2 : التماس كرد تا او را حرفتى روزى كند
( 4 ) - مج : هرروزه ، مپ 2 - هرروز
( 5 ) - مپ 2 : او بود
( 6 ) - مج + قوله عز من قايل
( 7 ) - متن و مپ 2 :
ليحصنكم
( 8 ) - مج : دقت
( 9 ) - مج : عقلا
( 10 ) - مج : تواند
( 11 ) - مپ 2 : كنند
( 12 ) - مپ 2 : احراز نمايند
( 13 ) - مج : آوردهاند
( 14 ) - متن : مقر
( 15 ) - مج : در آن
( 16 ) - مج + و نادر
( 17 ) - مپ 2 و مج - نادر
( 18 ) - مپ 2 - درين كتاب
( 19 ) - مپ 2 : هم درين كتاب مذكور است
( 20 ) - مپ 2 + كه
( 21 ) - مپ 2 : رفت و
( 22 ) - مپ 2 : نداشت
( 23 ) - مج - بار نمىداد
( 24 ) - متن : كردى ، مج : نكردى
( 25 ) - مپ 2 - چنان
( 26 ) - مپ 2 + چنان
( 27 ) - متن و مپ 2 - بود